تبلیغات
رسوایی محمد بابایی منحرف جنسی

سرانجام در دادگاه تجدید نظر حکم نهایی محمد بابایی صادر شد.

محمد بابایی دارای پرونده های لواط و اغفال دختران و برقراری رابطه جنسی و دارای پرونده  کلاهبرداری مالی در دادگاه تجدیدنظر به 3 ماه زندان و 99 ضربه شلاق و یک سال تبعید به طبس محکوم شد.

در ار تباط با حکم صادر شده که نشان از عدم عدالت اجرا شده در حق محمد بابایی فرزند قربانعلی در دستگاه قضایی می باشد بر آن شدیم تا موضوع  محمد بابایی را به بیت رهبری کشانده و در آنجا با بیان خطرناک بودن این موجود پست تر از حیوان در جامعه  و استفاده از انواع مواد مخدر و روانگردان و در پی آن با از کار انداختن قدرت منطق دختران و سپس سواستفاده جنسی و مالی - بابایی را به سزای عملش برسانیم.

اخبار جدید درباره تاریخ روانه شدن محمد بابایی فرزند قربانعلی به  زندان به زودی در وبلاگ اعلام می گردد.


فیلم کامل برنامه به سوی ظهور درباره محمد بابایی کلاهبردار حرفه ای به مدت 5:49 دقیقه در سایت آپلود شد.

بار دیگر فیلم ضجه های دخترانی که در دادگاه حضور داشتند را ببینید دخترانی که از  آبرویشان برای رونمایی چهره این موجود پس از تر از حیوان گذشتند تا بلکه دیگران اگاه شوند.

[http://www.aparat.com/v/a4e3073e15bd50e07f194ef7c0d28b0114136]

   


دنیای درونی دکتر بابایی

سه شنبه 7 تیر 1390 نویسنده: فریبرز جودکی |

سواد دکتر بابایی باز هم همه را حیرت زده کرد:
مطلب زیر رو در 1 تیر امسال گذاشته بیچاره.

تازه از ترسش  قسمت نظرات وبلاگ رو آزاد نذاشته.آدرس وبلاگشو هم که میدونین.
www.doniaiedaroni.blogfa.com



   


و اما خدا...

دوشنبه 6 تیر 1390 نویسنده: فریبرز جودکی |

به نام یزدان

نویسنده : کوروش

تا حالا به شکل هندسی هرم اندیشیدید؟ تا حالا به جوامع هرمی فکر کرده اید؟ بگذارید کمی پایه ای تر صحبت کنم.جامعه چیست؟ آیا فقط مردمان یک شهر یا یک کشور یک جامعه محسوب می شوند ؟ مسلما خیر.هر جمعیتی از انسانها (و حتی حیوانات) که کنار هم به دلیلی جمع می شوند یک جامعه محسوب می شوند.که این جوامع کوچک ممکن است زیر مجموعه ی جوامع بزرگتر باشند.با این تعاریف کاملا مشخص است که افراد حاضر در آن کلاس ها همه در کنار هم یک جامعه کوچک انسانی محسوب می شوند.اما منظور از گفتن این مطالب چیست؟ کمی صبر ، دقت ، قدرت تخیل و ترسیم و همچنین هوشمندی تان را نیاز دارم.
شکل جامعه ها را می توان با توجه به چیدمان آن نسبت به یک صفت خاص در ذهن در نظر گرفت.یکی از نحوه ی ترسیم کردن جوامع بر اساس نحوه ی پخش شدن قدرت و امکانات است.تاحالا قطعا کلمه ی  جامعه ی هرمی را شنیده اید.اما قطعا به دقت به آن نیاندیشیده اید.جامعه ی هرمی جامعه ایست که یک راس دارد یعنی همان دیکتاتور و از بالا به پایین توزیع قدرت و امکانات به صورت هرمی در اختیار باقی اعضاء جامعه قرار می گیرد.بطوریکه بیشتر اعضاء این جامعه در سطوح پایین تر هرم و زیر پاهای افراد قدرتمند پایمال می شوند.نمونه های این جوامع را به وفور در دنیای امروز و تاریخ دیده و شنیده اید.و جالب ترین نکته در اینجاست که انسان میل زیادی به تشکیل این جوامع دارد زیرا قدرت طلبی  انسان، جامعه را به این سمت می کشاند.
مثل کمونیسم که اول از برادری گفتنند و نهایت به خونخواری های استالین و ... انجامید.مثل برخی جوامع که از دموکراسی می گویند و نهایت به سرمایه داری منجر می شود.و هزاران مثال دیگر که بسیار قابل لمس است..... که با کمی اندیشه آن را خواهید یافت.و از نظر من دقیقا آنجایی که یاد خداوند از دلها فراموش می شود و یا دقیقا آنجایی که نام خداوند بازیچه ی دست انسان می شود، این جوامع پدید می آیند.
...
کمی استراحت
...
بگذارید این مطالب در ذهن تان جا گرفته و لمس اش کنید
...
به هرم و جوامع این چنینی فکر و ترسیم اش کنید.
...
...
...
...
...
...
دقت داشته باشید من از سیاست صحبت نمی کنم،من از انسان و خداوند می گویم.
به نظر شما آیا جامعه شکل گرفته در کلاس های آقای بابایی یک هرم نبود؟
یک هرم که راس اش خود بابایی بود و افراد در این هرم با توجه به تقرب و بهتر بگویم چاپلوسی و... برای رسیدن به قدرت قرار می گرفتند. با آن دسته عزیزانی هستم که هنوز جملات بابایی را زمزمه می کنند، مگر نمی گویید که قضاوت با خداست.بسیار خب،اما چطور آقای بابایی این اجازه را به خود می داد که قضاوت کند چه کسی را به ابرآگاهی ببرد؟ مگر ابرآگاهی برای رسیدن به خدا نبود؟ چطور در عرفان به خود اجازه می داد برخی را ببرد ویا  نبرد!  شرم بر این عرفان باد که لکه ننگ اش نام عرفان را هم آلوده کرد.من ادعایی ندارم اما شما دوستانی که داعیه ی عرفان دارید ، داستان موسی و شبان را فراموش کرده اید؟
بگذارید من برای شما بگویم که چرا در کلاس های آقای بابایی قضاوت فقط کار خدا بود.در ذهن بیمار این فرد خدا خود او بود و بس...و شما نباید قضاوت می کردید تا چهره ی تاریک او را نمی دیدید.شما نباید قضاوت می کردید تا گذشته ی وی را نمی دیدید.آن کس که از خورشید می گریزد و می گوید خورشید منشا آتش است،آتش برای اش بهانه است،از روشنایی می هراسد.خورشید واقعیتی ست جاری،ماییم که آن را همانطور که می خواهیم ،می خوانیم(همین حالا یکی از دوستان تان با این جمله مرا شناخت....درست شناختی و بجا!)
آری قضاوت و عدالت تنها برای خداست.اما به این دلیل آیا باید دنیا را به حال خود واداشت؟ پس مسئولیت ما در برابر خود ، دیگر انسانها و بطور کل نعمت های خدا چه می شود؟ نه این فقط یک توجیه است که به زیاده خواهی های خود تن دهیم.چون قضاوت کار خداست پس من هرکاری دلم خواست انجام می دهم به دیگران چه؟ که قضاوت با خداست.
ما بهتر است سعی کنیم درست و نزدیک به خدا قضاوت کنیم.اما بدانیم که ممکن است خطا کنیم.انسان جایز الخطا نیست،ممکن الخطاست.
...
از هرم گفتم و جوامع هرمی.چندی پیش عرفانی شکل گرفت به نام عرفان حلقه.آنها معتقد به حلقه ای هستند که خود تشکیل داده اند که مرتبط می شوند به انرژی خدایی جاری در هستی.آنها می گویند:
"به حلقه ی ما بپیوندید تا مرتبط شوید به نیروی کائنات و لایزال خدایی"...دقت کنید به کلمه ی ما....دقیقا همانند همان من بابایی ست.انگار که هرچقدر هم ارتباط قوی باشد باید از شاهراه این رئوس هرم بگذرد.

...


تو را به خدا بیدار شوید.دنیای خداوند هرمی نیست.دنیای خداوند هیچ شکل هندسی ندارد.کافی ست بخوانید اش.در هرزمان و هرمکان تنها کافی ست نام اش را با خلوص دل بخوانید.شما متصل می شوید.انگار تا اینکه نام اش را از ته دل  می خوانید ،به وی متصل می شوید.امتحان کنید....
می دانم شما که سحر را تجربه کرده اید اینچنین یافتن خدا برای تان لذت بخش نیست...
امتحان کنید و باور کنید که بسیار لذت بخش تر خواهد بود.آنگاه گام به گام وی را در زندگی لمس خواهید کرد.و چه زیباست....

با زبان خودتان با شما حرف می زنم.انسانها به هم با انرزی های غیر قابل دیدنی متصل اند.ولی این انرژی تنها زمانی به درستی و پاکی جریان می یابد که اول مستقیم به خداوند متصل باشید و سپس به هم...

چطور عشق خدا را در عشقی که توسط شیفته و عاشق تان به شما سرازیر می شود،نمی بینید؟ حتما باید در خلسه خدا را دید! چطور لبخند خدا را در موفقیت اطرافیانتان که به کمک شما پیروز شده اند نمی بینید؟
حتما باید در طوفانی مهیب گرفتار آیید تا خداوند نجات تان دهد آنگاه بگویید خدایا ممنونم که هستی.و در طی تمام طوفان با خدا بگویید خدایا این چه طوفانی ست که گرفتارم کردی؟ ...آری من هم موافقم که تنها خداوند است که در بلاها یاور انسان است.اما این تنها خدا نیست که طوفان را به شما داده، شما خود خواسته اید و وی به خاطر عشق اش آن را به شما داده.
افکار تان را تغییر دهید.
همینی که زندگی به شما داده شده ، نعمت بزرگ خداست.
لمس خدا نیاز به "اجی مجی لا ترجی" ندارد.خدا نزدیک تر از رگ گردن به شماست.
لبخند خدا در همان لبخند کودکی نهفته است که بی دلیل از کنارتان رد می شود و می خندد.
آیا همین زندگی یک معجزه نیست؟ به دنبال کدامین قدرت می گردید؟ آیا همین که می خندانید، همین که اگر بخواهید میتوانید به دیگران یاری رسانید و آنها را بخندانید یک جادو نیست؟
می تواند هیچ کدام از این ها نباشد.آیا همین قدرت انتخاب شما معجزه نیست؟
نگویید که این قدرت ها را برای  رسیدن به خدا می خواستم.که خود را فریفته اید.اگر در پی قدرتی بودید و هستید خدا برای شما بهانه بود ، خود در پی قدرت بوده اید.و خداوند آنقدر بزرگ است که حتی با آگاهی به سر درون هرکدام از ما، به ما هدیه می دهد آنچه را که می خواهیم.
مدت ها به خودم می بالیدم که به چنین جایگاهی رسیدم، اما غافل از این بودم که این من نبودم همه از وی بود و من تنها انتخاب کردم.

دوستان "من" از "ما" جدا نیست."ما" هم خود "من" ی است در برابر "ما" های دیگری که از "من" ها تشکیل شده.
بدون این "من" "ما"یی به وجود نمی آید.
"من" مخالف "ما" نیست.بلکه بخش مهمی از "ما" ست.
در برابر "ما " "من" ارزش اش کاسته می شود.اما باید "من" سلامت باشد تا "ما " کامل شود.
(به این جملات بیاندیشید و لطفا چند بار بخوانید و به مفهوم اش بیاندیشید)
فردیت مخالف تمامیت نیست،فردیت بخشی از تمامیت است.
بابایی "من" شما را از بین برده تا به منافع خود برسد.نگویید می خواهم از این من جدا شوم تا رها شوم.مرگ رهایی نیست تنها یک نقل مکان است.به انتظار ننشینید اش که خود به وقت اش می رسد.تا می توانید زندگی کنید تا آنچه را که می باید کسب کرده باشید.نمی گویم دلبسته ی دنیا باشید، می گویم دلبسته ی زندگی باشید که پس از مرگ هم جاری ست اما به شکلی دیگر.

دلبسته ی خداوندی که عشق را آفرید...

حرف هایم به دل تان نشست،اما فراموش نکنید که من هم مانند شما هستم.ساده و نه عجیب.منتظر شما هستم که بگویید سخن هایی که به دل من هم بنشیند.

dr.koroush.gmail

در پناه یزدان

   


در این ویدیو مردی مدعی عرفان و قدرتهای ماورایی مرغی را کشته و پاهای مرغ را میشکند و سپس مرغ را زنده کرده و پاهای بریده مرغ نیز سر جای خود بر میگردد.  اگر این حرکت رو از بابایی می دیدید و متوجه نمی شدید چه کار کرده ،حاضر بودید دست به چه کارهایی برای رضایت بابایی بزنید؟هدف از کنفرانس کرامت چی بود؟آیا غیر از قدرت نمایی قصد دیگری داشت؟اگر نداشت چرا هیچ وقت ترفند های اون کنفرانس رو افشا نکرد؟میدونستید بابایی به ما گفته بود قراره که یه مرغ رو بکشه و زنده کنه؟می دونید قرار بود ببره شاگرداشو چیتگر بکشه و زنده کنه؟اگر این بازی رو با مرغ اجرا می کرد آیا همه فکر نمیکردن که میتونه آدم رو هم زنده کنه؟میدونید این معادل چیه؟میدونستید به محض دیدن این ترفند در نا خودآگاهتون همون ایمانی که به مسیح و پیامبر اسلام دارید رو به بابایی هم به دست میاوردید؟میدونید بابایی میگفت با 70 بار حمد خوندن مرده رو میشه زنده کرد؟میدونید اینا رو تو مجالس ابر آگاهی که ضمیر ناخودآگاه با مواد باز شده می گفت؟می دونید بردگی غیر خدا یعنی چی؟می دونید چرا هنوز هم بعضی ها نمیدونن چرا ،ولی به بابایی ایمان دارن؟

[http://www.aparat.com/v/105773e3edc76ba90bb1d60913dffddf20086]

ویدیو بعدی درباره قدرت هیپنوتیزم و تلقینات هیپنوتیزمی که در ورزشهای رزمی به شاگردان می شود و باعث ناک اوت شدن بدون ضربه و به اصطلاح با نیروی درون می باشد.در همین فیلم یکی از کارگردانان فیلم از استاد رزمی درخواست میکنه که بدون ضربه ناک اوتش کنه .ولی استاد موفق نمیشه چون اون فرد به اون استاد ایمان نداره .رد کردن سیخ از بدن ((که بابایی در جلسه توجیهی در اکباتان در دفتر آقای معتمدی برای جذب شاگردان انجام داد(سهراب همون جا جذب شد).جلوی چشم شاگردانی که برای بار اول بابایی رو میدیدن. اونجا بابایی اشاره کرد که این معجزه نیست ولی به نظر شما چه دلیلی داره که این ترفندها رو در جلسه اول که معرفه بود برای اون آدما انجام بده؟! آیا نمی خواست این طور القا کنه که این کارها که چیزی نیست ،ما خفن ترشم انجام میدیم تو این کلاسها؟))یکی از مواردی است که در  این فیلم بررسی شده. همچنین روشن کردن مهتابی یا هر شی دیگری رو در دقیقه 6:10 با یه دستگاه کوچیک توضیح میده.اون دستگاهی که در پست های قبلی نشون دادیم دستگاه جوش پلاستیک بود.این دستگاه که تو فیلمه هم عملکردش بر اساس همون فرکانس بالاست .میدونید که برق فرکانس بالا باعث برق گرفتگی نمیشه و به راحتی القا میشه در فلزات و گازها.به طور مثال در ترانسفورماتورهای فرکانس بالا که در ادوات الکترونیک قدرت به کار میروند از حجم خیلی کمی از مواد مغناطیسی استفاده میشه و به دلیل خاصیت القایی بیشتر در فرکانسهای بالا ،هسته این ترانس ها خیلی کوچکتر هستند.  به عبارت دیگرخاصیت القایی یا سلفی در فرکانس های بالا در مواد به شدت بالا میره. و لازم نیست به مهتابی سیم وصل کنیم تا روشن بشه و فقط احتیاج به یک لامپ کوچک فرکانس بالا داریم که در خیابان لاله زار تهران پیدا میشه یا هر وسیله دیگری که فرکانس بالا تولید کنه.فیلم جالبیه ببینید تا ان شا الله دیگه گول نخوریم.
[http://www.aparat.com/v/dea1b3b9a2b2e711854674823a3d303420090]

   


نویسنده : كوروش

دوستان از من خواسته اند در مورد سندرم چارلز بونت صحبت كنم.مطالب و اطلاعات پزشكی به راحتی در اینترنت در اختیار دوستان است اما به طور ساده كمی برایتان توضیح می دهم.
فرایند بینایی در انسان بدین صورت است كه در ابتدا به توسط  نور سلول های بینایی انسان تحریك می شود كه این پیام به مغز و قسمت بینایی كه در منطقه اكسی پوت مغز (پشت سر) مخابره می شود ابتدا این تصاویر باید شناخته شوند پس در مغز محلی برای شناخت تصاویر موجود می باشد كه همین موجب درك شما می شود سپس این تصاویر در اختیار حافظه ی دیداری انسان قرار می گیرد.این سندرم در نابینایانی كه بینا بودند و افراد مسن كشف شد.بدین صورت كه كسانی كه دریافت كننده های بینایی شان دچار مشكل و زوال شده بود تصاویر را دریافت نمی كردند و یا اینكه ناقص دریافت می كردند.مغز خود از تصاویر قدیمی جایگزین می كرد.
به این متن توجه كنید:


50سال طول کشید، ولی آهسته آهسته «دیوید استیوارت» کور شد.

دیوید استیوارت که یک مدیر اجرایی رادیوی ملی در واشنگتن دی سی
بود، از جوانی مبتلا به یک بیماری ارثی به نام رتینیت پیگمنتوزا
(۱) بود. این بیماری سلول‌های
گیرنده نور مخروطی و استوانه‌ای شبکیه چشم را از بین می‌برد. از ۲۰ سالگی دید
استیوارت محدود شد، ولی وقتی او به ۸۰ سالگی رسید، دیگر تقریبا به طور کامل نابینا شده
بود.

روزی او مشغول گوش کردن به یک کتاب ضبط شده با عنوان
۱۷۷۶، نوشته
«دیوید مک‌کولو» بود. او می‌شنید که چگونه ملوانان
آمریکایی به جورج واشنگتن کمک کردند که توپ‌ها و اسب‌ها را به صورت پنهانی از عرض رودخانه
هودسون عبور دهد و از دست انگلیسی‌ها بگریزد.

اما در حالی که استیورات مشغول فکر کردن به ملوانان بود، ناگهان اتقاق عجیبی رخ داد، او یک ملوان را با همه جزئیات ، به صورت زنده و
واضح دید. تصویر ملوان اصلا شبیه یک رؤیا نبود، بلکه شبیه یک توهم واقعی بود.

«او یک کلاه داشت، یک کلاه آبی با بدنه جلادار مشکی، او همچنین
پیپی به دهان داشت.»
ملوان مستقیما به استیوارت خیره شده بود، ‌او سپس به استیوارت
چشمک زد. استیوارت از دیدن این صحنه متحیر شد.

استیوارت در ان زمان کاملا نابینا بود و حافظه‌اش را در
مورد رنگ‌ها از دست داده بود و در یک دنیای سیاه و سفید به سر می‌برد. بعد از ۳۰
دقیقه تصویر ملوان محو شد، اما او همچنان چیزهای دیگری می‌دید و نقاشی‌ها و
کاغذدیواری‌ها و پرده‌های عجیبی در پیش چشمش بود.

استیوارت هرگز از دیدن این صحنه نترسید، ولی متحیر بود که چه
چیزی باعث این تجربه عجیب شده است.

 یکی از پسران استیوارت که پدیده مشابهی را تجربه کرده بود، ‌توضیحی
برای سؤال پدرش پیدا کرد. استیوارت دچار سندرم چالز بونت Charles Bonnet شده بود،
سندرمی که در بیماران نابینای مبتلا به بیماریهایی مثل دژنراسیون شبکیه (۲) یا
افراد مبتلا به بیماری شبکیه ناشی از دیابت تظاهر پیدا می‌کند.

توهمات بینایی نابینایان دچار سندرم چارلز بونت، از

چند دقیقه تا چند ساعت طول می‌کشند. مبتلایان به این سندرم می‌توانند هم اشیای آشنا و هم
چیزی‌های ناآشنا را ببینند. یعضی‌ها هم چیزهایی به شکل فرشته یا جن و پری و یا
اشیایی شفاف مشاهده می‌کنند، در مواردی هم آنها اجسام را با ابعاد کوچک‌تر از
اندازه واقعی
می‌بینند.

بعد از آسیب سلول‌های حسی شبکیه ، دیگر پیام عصبی به سلول‌های
بینایی مغز فرستاده نمی‌شود، این جاست که این سلول‌ها شروع به تصویرسازی از اطلاعات
بینایی ذخیره شده در مغز می‌کنند و توهمات بینایی ایجاد می‌کنند.

در سال ۲۰۰۴، دانشمندان دانشگاه هاروارد، ‌در آزمایشی چشمان
افراد بدون مشکل بینایی را بستند، بعد از چند ساعت بسیاری از آنها شروع به دیدن
طرح‌ها و منظره‌های خیالی و حتی چهره انسان‌ها کردند.

افراد نابینای مسن، اغلب از بیان کردن توهمات بینایی‌شان واهمه
دارند چرا که فکر می‌کنند خانواده و پزشکشان، وضعیت ذهنی آنها را ناپایدار
ارزیابی می‌کنند و یا برچسب داشتن بیماری روانی یه آنها می‌زنند.

اما استیوارت نه تنها از فاش کردن چنین تجربه‌هایی نمی‌ترسد،
بلکه سعی می‌کند از این توهمات لذت ببرد و حتی به طریقی آنها را برانگیزد. او متوجه
شده است که خوردن نوعی خاصی ماهی به نام Tuna Sashimi در هنگام صرف نهار، موجب
بیشتر شدن این توهمات می‌شود.

اما فقط محرومیت بینایی در افراد نابینا منجر به فعال شدن بدون
محرک سلول‌های مغز نمی‌شود، افراد ناشنوا هم تجربه مشابهی دارند، در یک مورد یک
خانم مسن ناشنوا، صدای مادرش را که مدت‌ها پیش فوت کرده بود، می‌شنید.

بر گرفته از

http://1pezeshk.com/archives/2008/02/post_737.html


این سندرم بسیار به همراه دمانس (زوال عقلی ) و افسردگی شدید دیده شده.كسانی كه این سندرم را دچار می شوند از لحاظ روانی سالم هستند.بطوریكه در افسردگی و دمانس این سندرم به صورت زودگذر و موقتی بوده و فرد پس از گذراندن دوران بهبودی رها  می شود.
در بالا روند دیدن را برایتان شرح دادم. مشاهده شده كه حتی این سندرم در افرادی كه دچار اختلال در ناحیه ی شناخت بینایی مغز هستند هم موجود می باشد.
می خواهم یك روند طبیعی دیگر در مغز را هم برای تان شرح دهم.
ببینید در حین استرس سرعت خونرسانی مغز افزایش می یابد برای اینكه بدن در شرایط بحرانی برای محافظت و كارآرایی بیشتر به طور كاملا هوشمند به برخی ازاندام ها  بیشتر و به برخی دیگر كمتر خونرسانی می كندكه مهمترین ارگان بدن مغز است.این تغییر خونرسانی موجب تغییر بسیار در روند بدن ما می شود.كه حتی دیده شده در شرایط خاص این میزان خونرسانی در ارگان و یا اندامی خاص متغیر می شود.
یك مثال برای تان می زنم: "شما در نظر بگیرید كه با سرعت زیاد مشغول رانندگی هستید ، نیاز به تمركز بالا دارید.بیشتر خون شما با توجه به توانایی های تان به مغز ،قلب ،عضلات، چشم ها و گوش ها هدایت می شود.شما در چشم ها نیاز به تمركز بالا دارید پس باید این سیستم جوری رفتار كند كه نیاز تان را بر آورده كند.در چشم منطقه ای به نام ماكولا ست كه محل تمركز ماست.بیشتر انر‍‍ژی بینایی تان به این ناحیه معطوف می باشد كه همین كمك به رانندگی شما می كند و فرایند جالب مغز در این جاست كه تصاویر اطراف را هم به شما می دهد.شما با یك بار نگاه كردن می دانید در كجا اتوبان تمام می شود ، كدام منطقه دارای خروجی و یا ورودی است ، با یك بار دیدن سرعت ماشین ها را تخمین می زنید .این ها همان فعالیت مغز شماست كه با توجه به حافظه ی دیداری و قوه ی شناخت تصاویر را برای شما می سازد.شما یك بار می بینید و مغز می سازد.تا حالا دقت كردید كه برخی كسانی كه تصادف می كنند چه می گویند؟ می گویند كه ندیدم.راست می گویند.اما چطور ؟ چون بیش از توانایی مغز شان انتظار داشتند و توجه خود را به ماشین دیگر جلب نكرده و مغزشان نتوانست از خود تصویر مناسب را بسازد (مغز از راه تمرین توانایی هایش بیشتر می شود این یكی از  نكته های مهم در تفاوت توانایی های انسانهاست ).آیا تا بحال توانسته اید در محلی كه نمی شناسید و تا بحال رانندگی نكرده اید تندتر از توانایی های تان  برانید؟...پس براحتی می فهمیم كه بسیاری از تصاویر روزمره را مغز، اما به صورت درست ، می سازد.حالا با خودتان بیاندیشید ارتباط بین چشم ها و مغز دچار اختلال شد.و مغز مجبور شد از داشته های خود تصویر بسازد.آن وقت چه می شود؟ حالا باز با خود در نظر بگیرید كه در حالت هیپنوز تصاویری به شما القا شود. حالا باز با خودتان بیاندیشد كه برخی مواد افیونی این تعادل را بر هم میزنند و باز با خودتان بیاندیشید همین مواد به واسطه ی بیوترانسفر ها سرعت خونرسانی شما را تغییر می دهند.حالا همه ی گفته های من را كنار هم بگذارید."
پس كاملا مشخص است هرگونه اختلال در این فرایند (از چشم تا مغز )چه موقتی و چه دایم مغز انسان را مجبور به تصویر سازی می كند.
اما نهراسید كه به شما قول می دهم كه همه سلامت هستید.همین كه این صحبت های مرا درك می كنید نشانه ی سلامتی ست.
"یك بازی جالب:
بچه ای  از تاریكی می ترسد من تصویری را به وی نشان می دهم و به او می گویم در تاریكی این موجود زندگی می كند .اگر وی را ببینی به مرحله ی بالاتر می روی.این بچه مرا به عنوان استاد قبول دارد ، پس مرا باور داردو حرف مرا می پذیرد.روزی در تاریكی می ترسد و فریاد كنان مرا صدا می زند و می گوید دیدم.او چون ترسیده بالانس مغز اش بهم ریخته، تصویر را از خود می سازد ، ضمن اینكه چون مرا باور دارد می خواهد به مرحله ی بالاتر برود.پس به صورت نهفته از این ترس و دیدن لذت می برد.پس میخواهد كه ببیند و می بیند.اما این تصویر حقیقی نیست.من به وی القا كردم."

در آخر می خواهم بگویم عزیزانم لطفا بین وهم و حقیقت فاصله بگذارید گرچه به باریكی یك تار موست.كسی منكر توانایی های ناشناخته ی انسان نیست.اما شرط آن است كه وهم نباشد.
شما توانایی هایی دارید كه خودتان نمی دانید و ان را به غلط به بابایی نسبت می دهید.آنچه كه شما كسب كرده اید از برای شماست نه ایشان.
از تسخیر تفكرات وهم آلود این اقا رها شوید، انگاه حقیقت بر شما طنین انداز می گردد.

حقیقت همین نزدیكی هاست...بیدار شوید و درك اش كنید

بزودی باز برای تان باز  خواهم  گفت و منتظر هستم خود را بیابید تا من هم از داشته های شما آگاه شوم و به خود بیافزایم...

در پناه یزدان

   


درد دل

چهارشنبه 1 تیر 1390 نویسنده: فریبرز جودکی |

نویسنده : كوروش

به نام عشق

دوستان عزیز ، لطفا از نام بردن اسامی كامل دوستانی كه در این كلاس ها حضور داشتند جدآ بپرهیزید و از مدیران بلاگ هم تقاضا دارم در صورت امكان كامنت ها و مطالبی را كه در آن اسامی دوستان (آقای بابایی دوست ما نیست!)به صورت كامل برده شده را پاك كنید و زین پس تایید نشوند.بگذارید اگر مطلبی هم گفته می شود كسانی كه بیرون از این جدال هستند متوجه هویت واقعی این افراد نشوند.بگذارید حرمت و آبروی این اشخاص در جامعه محفوظ باشد.نگذارید آن دخترو یا پسر بی گناهی كه هزاران آرزو دارد ، به جرم یك اشتباه تا آخر عمر شرمنده شود.چطور در كامنت ها اسم خود را نمی گذارید اما براحتی از دیگران نام می برید.من می شناسم دوستانی را كه از این ماجرا بیرون آمده و زندگی شخصی و اجتماعی آرامی دارند.با یك اشتباه یا خود خواهی نباید آنان را از لذت آزادی و زندگی شیرین محروم كرد! برخی مانند امید عزیز كه درود بر شرف اش، بی پروا نام خود را می نویسند ، كه انتخاب با خودش است...انقدر صداقت دارد كه نترسد.اما قاعدتا جامعه ی امروز ما خصوصا در مورد دختران این اجازه ی بی پروایی را نمی دهد.بگذارید انتخاب با خود افراد باشد.
و اگر كسی خواست با نام حقیقی مطلبی را بیان كند مثل ابراهیم عزیز لطفا با ما تماس گرفته و از طریق بلاگ پس از تایید هویت اش ، متن خود را ارائه دهد.لطفا در كامنت ها با همان نام مستعار سخن بگویید. گفتن نام كوچك افراد هم كافی ست چون همه ی خوانندگان بلاگ یكدیگر را چه از نزدیك و چه از دور می شناسند.لطفا خودتان رعایت كنید كه سانسور بوجود نیاید.
در جواب برخی دیگر از دوستان كه همین الان آماده ی یورش به من شده اند هم قبل از سوال شان پاسخ می دهم.
هویت من برای مدیران بلاگ كاملا مشهود است و بارها انان را دیده ام.در اولین برخورد با نشان دادن كارت نظام پزشكی خود را معرفی نمودم.و اگر در این بلاگ نام كاملم را بازگو نمی كنم به همان دلایلی ست كه بالا عرض كردم و همچنین حفاظت از حرمت یكی از دوستان شما....هركدام از شما كه بخواهد براحتی می تواند با من در ارتباط باشد.اما نه در اینجا بلكه در محیط واقعی...
dr.koroush.gmail
و در مورد اقای بابایی هم بگویم كه این بلاگ برای مبارزه با ایشان ایجاد شده ، پس اگر از وی نام نبریم از چه كسی بگوییم؟ و این  فردی كه در تلویزیون ایران هم نشان اش دادند و به همین راحتی  جان و مال و ناموس دیگران را مورد تعرض قرار داده و راست راست راه می رود آیا واقعا ارزش سیانت از آبروی اش را دارد؟ انسانی كه به همین راحتی افراد را فریب داده ، به انها تجاوز كرده ، حق شان را پایمال كرده ، به آنها مواد خورانده ،آیا  خود برای خود ابرو و حرمتی گذاشته كه ما از ان حفاظت كنیم؟ . براستی چرا سكوت كرده ؟ می ترسد زیرا كه توانایی پاسخ ندارد ! هر انچه بگوید بر علیه اش قابل استفاده است. بیاید و ادعا هایش را ثابت كند...این مرز و بوم پر از عالم و دانشمند و متخصص است،بیاید و ادعاهایش را به همگان ثابت كند.دوستانی كه مرا می شناسند میدانند تا چه حد به حرمت انسانها پایبندم ، اما گریزی نیست كه خود اقای بابایی این را  خواسته.كه از ماست كه بر ماست.
بگذارید یك نكته ی ظریف را هم برای تان بگویم، اقای بابایی خود به صورت نهانی از این همه مطرح شدن لذت می برد.در مطالب قبلی برای تان توضیح داده ام.ایشان از مطرح شدن لذت می برند چگونه براحتی دختری را
در اتاقی مجزا از بقیه جدا می كردند  و وقتی بیرون می آمدند جوری رفتار می كردند كه دیگران بفهمند!
شرم ام می اید از گفتن زمزمه های داخل كلاس در بین پسران در مورد آناتومی ایشان ...خود پسر ها فهمیدند و خانم ها ببخشند...این همه نمایانی برای چه ؟ كمی با خود بیاندیشید. واقعا این همه نمایانی برای چه ؟
بگذارید نظر فروید را در مورد كسانی كه پارتنر های جنسی متعدد انتخاب می كنم بگویم :
"كسانی كه پارتنر های مختلف و متعدد در زمان های كوتاه انتخاب می كنند از عدم هویت جنسی رنج می برند.هویت جنسی یعنی شناخت جنسیت و توانایی های اش.این گونه افراد با هر رابطه ی جنسی جدید به خود القا می كنند كه مرد هستند یا زن.این افراد به دلایلی نهفته در كودكی یا بلوغ دچار بحران هویت می شوند ، هر رابطه ی نامشروع برای شان طنین مرد بودن را در درون شان می افكند ، انگار كه بدون این روابط دركی از هویت خود ندارند.این ها پس از هر رابطه ی جنسی جدید حس مرد بودن را می كنند و می خواهند این مرد بودن را ابراز كنند"
آیا یك مرد نیاز به ابراز مرد بودن اش دارد؟ كاملا مشهود است كه این افراد در بلوغ خود مانده اند.رابطه ی جنسی برای این افراد عشق نیست.برای این افراد پیدا كردن هویت مغشوش شان است.و پارتنر های شان تنها برده ی خودخواهی شان می باشند.
ببینید دوستان رفتار انسانها به خوبی درون انها را نمایان می كند.باز تاكید دارم به رفتار ها دقت كنید.گفتار را می توان تغییر داد اما همه ی رفتار را نه.برخی از رفتار ها كاملا ناخوداگاه هستند.آیا می دانستید با جهت چشم ها در حین سخن گفتن می توان فهمید دروغ می گوید یا راست ؟ آیا میدانستید در حین دروغ سایز مردمك ها تغییر می كند؟ آیا میدانستید یك سری رفتار ناخوداگاه است كه فرد در حین دروغ انجام می دهد؟ آیا میدانستید از طریق نحوه ی ایستادن و حتی دست دادن می شود شخصیت انسانها را كمی شناخت ؟ .درك گفتار شاید برای تان اكنون سخت باشد اما اگر یاد بگیرید متوجه می شوید كه همان گفتار هم راز درون را نمایان می كند.گاهی افراد می گویند نمی خواهم اما در واقع می خواهند.این به این مفهوم نیست كه كه هر نخواستنی خواستن باشد.لحن و كلمات همراه به فیگور ایستادن حقیقت كامل را بازگو می كند.به رفتار دقت كنید.

در پناه یزدان

   



by Dr. Cliff Pickover, Reality Carnival

"People afflicted with certain eye diseases give similar reports of beings from parallel universes
People afflicted with Charles Bonnet Syndrome see beings from another world. Many scientists would call these beings hallucinations. Others call this syndrome a portal to a parallel reality.

People with Charles Bonnet Syndrome (or "Bonnet-people") are otherwise mentally sound. The beings appear when the Bonnet-people's vision deteriorates as a result of eye diseases such as age-related macular degeneration -- or when patients have had both eyes removed. Charles Bonnet Syndrome is more common in older people with a high level of education.

Bonnet-people report that they see apparitions resembling distorted faces, costumed figures, ghosts, and little people.

Most Bonnet-people see beings wearing hats. For example, one very sane woman was sitting quietly at home when she suddenly saw several two-inch-high, stovepipe-hat-wearing chimney sweeps parading in front of her. (ref 2.) She tried to catch one, but could not. Her only medical problem was that she had poor sight due to macular degeneration.



One patient described how a friend working in front of a tall privet hedge suddenly disappeared, as if he had suddenly put on a cloak of invisibility. "There was an orange peaked cap bobbing around in front of the hedge and floating in space by its own devices." (ref. 1)

Fifty percent of Bonnet-people see a disembodied or distorted face of a stranger with staring eyes and prominent teeth. Sometimes the strangers are seen only in an outline or cartoon-type form, which reminds me of the images seen by people taking the psychedelic drug DMT. The faces "are often described as being grotesque, or like gargoyles". (ref. 1)

Some of the beings have blank eye sockets. (This image is also reported by people using the hallucinogen Special K. One person e-mailed me and told me that while under the influence, everything was normal except that people in the room had no eye sockets, just a black void, and he saw light being sucked into the void from around the periphery of the eyeballs.)


 

Bonnet-people also see serene landscapes and vortices. Many Bonnet-people will see entire new worlds, such as landscapes or groups of people, which are either life size or tiny (ref 3.)

 


Perhaps when vision deteriorates, the brain's visual cortex is starved for information, and the brain is free to access parallel realities.

Sometimes the imagery can be complex, almost comical, like two miniature policemen guiding a midget villain to a tiny prison van, ghostly (translucent figures floating in the hallway), people wearing one big flower on their heads), as well as beautiful (a shining angel, wonderful group of flowers). (ref 4.)


A Swiss philosopher named Charles Bonnet first described this condition in the 1760 when he noticed his grandfather, who was blinded by cataracts, describing birds and buildings that Bonnet could not see

Further Reading on Charles Bonnet Syndrome

1. Roger Highfield, "Ghosts and witches on the brain"

2. Dr Stephen J Doyle and Maggie Harrison, "Lost in Lilliput"

3.  Royal National Institute of the Blind on Bonnet Syndrome

4. Robert J Teunisse, Johan R Cruysberg, Willibrord H Hoefnagels, André L Verbeek, Frans G Zitman, "Visual hallucinations in psychologically normal people: Charles Bonnet's syndrome"



   


نویسنده : امید ارجمندی

آیا تاکنون فکر کرده اید که چرا محمد بابایی اینقدر بر هیپنوتیزم  خصوصا با دختران تاکید داشت؟ و آیا تاکنون فکر کرده اید که در جلسات هیپنوتیزم فردی چه می گذشت؟ آیا می دانستید که محمد بابایی در زمان هیپنوتیزم از موادی استفاده می کرده که افراد بیهوش می شدند!!!

محمد بابایی فرزند قربانعلی دارای پرونده های کلاهبرداری مالی و تجاوز جنسی و لواط و دارای پرونده در دادگاه روحانیت کلمه هیپنوتیزم را برای حرکت افراد در سطوح ادراکی معنوی به کار می برد. محمد بابایی پس از گذشت اندکی از زمان کلاسها و به تسخیر در اوردن ذهن و روح افراد با مواد روانگردان - آموزش هیپنوتیزم  را ابزاری برای حرکت ادراک اشخاص در سطوح ادارکی بیان می کرد. چیزی که در آن زمان خود من به شخصه به آن شک کردم ولی مانند افرادی که هنوز سر کلاس این ملعون هستند بر این باور بودم که جناب دکتر محمد بابایی جنایتکار (تحصیلات زیر دیپلم) استاد هستند و ایشون حتما چیزی می دانند که ما نمی دانیم.!!!!!!!!

اما هم اکنون مواردی را برایتان توضیح می دهم که پرده از جنایتهای جدید دیگری که توسط بابایی انجام گرفته است را برایتان نمایان می کند.
در اوایل شروع تمرینات یک روز محمد بابایی خود بیان کرد که پویان را در هیپنوتیزم بیهوش کرده است!!!! و به قول خودش او را در سطوح ادارکی حرکت داده است!!!!!  (( کدام سطوح ادارکی : کلمه ای که محمد بابایی با آن با بچه ها بازی میکند تا همچنان این مجهول را وسیله ای برای حقه بازیهای خود استفاده کند ))

سوالی که اینجا پیش می اید این است که هیچ متخصص هیپنوتیزمی در دنیا از مواد بیهوش کننده در هیپنوتیزم استفاده نکرده است و چرا این شخص جنایتکار از این مواد استفاده می کرده است؟ نوع ماده بیهوش کننده چه بوده است ؟ منبع تهیه این مواد از کجا بوده است ؟  

روزی بابایی از خود من درخواست کرد که از دانشگاه برای او ماده بیهوش کننده دی اتیل اتر بیاورم. این ماده در زمانهای قدیم برای بیهوش کردن افراد قبل از عمل جراحی مورد استفاده قرار می گرفته است.

روز دیگری بابایی خود اذعان کرده بود دی اتیل اتر شرکت merck  آلمان را با فشار بر روی دهانش گذاشته اند ولی او بیهوش نشده است!!!!   سوال این است این ماده شیمیایی بسیار گران و فقط در ازمایشگاه دانشگاهها و مراکز فروش شیمیایی یافت می شود و بابایی این ماده شیمیایی را از کجا به دست اورده بوده است و به چه هدفی این ماده را تست کرده است و چرا بایستی این ماده را با فشار بر روی دهان او بگذارند تا او بیهوش شود؟؟؟؟؟!!!!!!!

اگر به توضیحاتی که براتون نوشتم دقت کنید و از طرفی به تردد بابایی به اتاق به اصطلاح ابراگاهی در زمانی که فقط یک دختر در ان بود توجه کنید آیا به این نکته مشکوک نمی شوید که بابایی در اتاق ابراگاهی با مواد بیهوش کننده دختران را بیهوش و به انها تجاوز جنسی می کرده بدون انکه خود متوجه بشوند.

 آیا بابایی که دست او با تمامی مدارک موجود نشاندهنده سادیسمی بودن این شخص و منحرف جنسی بودن ان می باشد پرده از این بر نمی دارد که تمامی برنامه های کلاس او  در زمانی بوده که اشخاص هوشیاری خویش را از دست می دادند اعم از ابراگاهی با خوردن مواد روانگردان. هیپنوتیزم با استفاده از مواد بیهوش کننده.  نمونه بارز آن صحنه مشاهده شده رابطه او با خانم X در زمان ابراگاهی بود که همگان از آن مطلع هستند و در همان زمان چقدر بابایی به این در و آن در زد تا قضیه را جمع و جور کند.

اگر کلاسهای بابایی را جمع بزنید به نقطه مشترکی می رسید که بابایی از انواع و اقسام مواد روانگردان و مخدر وبیهوش کننده برای رسیدن به اهداف پلیدش که چیزی جز تجاوز جنسی نبوده استفاده کرده است که این نکته نشان دهنده این است که بابایی برای تجاوز جنسی به دختران که نشان از روان بیمار و سادیسمی این شخص می باشد از هیچ چیز دریغ نمی کند و هر آن چیز که او به نام دین و غیره می برد چیزهایی هستند که خلافش حتی در ظاهر از او دیده می شود اعم از تماس به اندامهای دختران و حتی چند مورد من خودم تماس به باسن دختری رو دیدم که متاسفانه پدر این دختر از سادگی این رو نمی فهمه. نمونه دیگر سوار شدن دختران بر موتور بابایی و چسباندن سینه هایشان به بدن بابایی استاد کامل منحرف جنسی بود. نمونه دیگر بوسیدن صورتهای دختران و ......و اخرینش هم که فیلمش در سایت موجود هستش تجاوز جنسی به اسم انتقال انرژی و ضجه زدن دختران معصوم مورد تعرض قرار گرفته.

احمقانه ترین توجیه بابایی برای بوسیدن دختران و به اصطلاح محبت کردن به انها این بود که انها  جذب پسران دیگر نشوند که مبادا آن پسران انها را گول بزنند ( باشه بابایی پس گذاشتند تو گولشون بزنی و خوب هم زدی ).

قابل توجه وزارت اطلاعات:

چیزی که در زمان دستگیری بابایی توسط وزارت اطلاعات – این سازمان از آن مطلع نبود تا از او بازجویی کنید هیپنوتیزم بود. این مطلب را در سایت قرار دادم تا در بازجویی بعدی این شخص را در این زمینه هم بازجویی کنید.

 omid.arjomandi@gmail.com

   


بیدار باشید و آگاه

یکشنبه 22 خرداد 1390 نویسنده: فریبرز جودکی |

نویسنده :كوروش

وقتی یك نقطه ای از بدن دردناك است،با فشار دادن بر آن ،درد بیشتر و بیشتر می شود و گاه حتی به فریاد می رسد! این یكی از مهمترین نكات در تشخیص محل ضایعه در معاینه فیزیكی بیمار است.

وقتی متن قبلی را می نوشتم انتظار واكنش شدید را داشتم،اما نه به این شدت و نه به این سرعت! انگار كه دقیقا انگشت خودم را بر حساس ترین نقطه گذاشتم و فشار دادم...و این قیل و قال دقیقا بازخورد فریاد های كسی ست كه درد می كشد...دردشان را بیش از این نمی كنم...حقیقت آشكارا پیداست برای آنان كه بیدارند...

به خاطر برخی مسائل نمی توانم نكاتی را در وبلاگ بنویسم زیرا كه اینگونه آدمیان منتظر استفاده های سوء و شخصی هستند...فقط :
در سال حدود 1960 پژوهشگری به نام استانیسلاو گروف كه بر روی اثرات LSD تحقیق می كرد و می خواست در روان درمانی از آن استفاده كند.متوجه دقیقا همین حالاتی شد كه شما داشته اید،خودش هم استعمال كرد،و به نوعی خود هم دچار دیدن رویاهای روشن شد.و جالب اینكه بعد ها با تنفس های مخصوص و برخی از حركات توانست آن حالت ها را بدون مواد هم در خود و هم در دیگران ایجاد كند.
اما وی نه عارف بود نه فرستاده ی خدا و نه استاد تمام.و نه از روح و جان كسی سوء استفاده كرد.و نه پولی از كسی دریافت كرد.
امروزه كاربرد LSD در پزشكی كاملا منسوخ و ممنوع شده.و تحقیقات گسترده ای در مورد مسایلی همچون روشن بینی و رویای روشن و..و...و... در حال انجام می باشد.لطفا مطالعات خود را بالا ببرید...
این ها جادو و قدرت عجیب نیست،فقط بخش هایی از علم است كه شما نمی دانید.در تحقیقات آقای گروف كسی بیمار و افسرده نشد،به كسی تجاوز نشد و روح كسی خدشه دار نشد...حرمت خدا هم سر جایش باقی ماند.این  توانایی های مختص این فرد نیست.شما و هركس دیگری با آگاهی از نحوه ی آن می توانید آن را بوجود آورید.من از آنچه كه در كلاس ها گفته شده آگاهم.انسانی كه علم اش دزدی ست،تنها آنچه را كه خود می خواهد برداشت می كند و آن را هم به سود خود استفاده می كند.تمام آنچه كه در این كلاس ها آموخته اید ناقص بوده چون علمی كه گفته شده دزدی و ناقص بوده،و متاسفم اما باید بگویم به جای علم برخی از توهمات خود را هم به شما خورانده .با مطالعه ی بیشتر خواهید دانست تمام شان توجیه علمی دارد.من چند نفر از دوستان شما را از نزدیك دیده ام،و به نبوغ و استعداد تك تك آنان ایمان دارم.و شمایی كه ندیدم تان از این قاعده مستثنی نیستید.تنها كافی ست كه جهت بیابید.كه این را خودتان پیدا خواهید كرد،كافیست كه بخواهید.

و تاكید دارم اگر
بینشی  بدست آورده اید،از خود و خدای تان است نه از بابایی!برای این نظر هم دلیل دارم.و چه دلیل بالاتر از بچه هایی كه از كلاس بیرون امده اند و دریافته اند این حقیقت را...

آیا میدانستید انسان سطحی دارد به عنوان سطح ترانس كه در چنین سطحی فرد بدون اینكه هیپنوز شود كاملا تاثیر پذیر و گوش به فرمان می شود.این همان نقطه ایست كه متخصصان روان پزشكی NLP از آن برای درمان بیماران بدون هیپنوتیزم و روان كاوی استفاده می كنند؟!...

تو را به خدایی كه به خاطر اش در این مسیر گام نهاده اید بیدار شوید...كه خداوند در انتظار شماست...
...


من با خود آقای بابایی خصومت شخصی ندارم.اما با آن تفكری كه به شما تزریق كرده،و آن مشكلاتی كه برای تان ایجاد كرده سخت مخالفم و مبارزم.
هر كس خود می داند كه چه باید انجام دهد،احتیاجی به نابودی این انسان نیست.وی هم انسان است و بیمار و محتاج.به نظرشما آیا انتخاب های غلط و مشکلات وبیماری بابایی رو به اینجا نکشونده!؟ شما حقیقت را بشناسید كافی ست.تنها راه ،بیداری و خواستن است...

در پناه یزدان

   


بیدار شوید و آگاه

یکشنبه 22 خرداد 1390 نویسنده: فریبرز جودکی |

نویسنده :كوروش

وقتی یك نقطه ای از بدن دردناك است،با فشار دادن بر آن ،درد بیشتر و بیشتر می شود و گاه حتی به فریاد می رسد! این یكی از مهمترین نكات در تشخیص محل ضایعه در معاینه فیزیكی بیمار است.

وقتی متن قبلی را می نوشتم انتظار واكنش شدید را داشتم،اما نه به این شدت و نه به این سرعت! انگار كه دقیقا انگشت خودم را بر حساس ترین نقطه گذاشتم و فشار دادم...و این قیل و قال دقیقا بازخورد فریاد های كسی ست كه درد می كشد...دردشان را بیش از این نمی كنم...حقیقت آشكارا پیداست برای آنان كه بیدارند...

به خاطر برخی مسائل نمی توانم نكاتی را در وبلاگ بنویسم زیرا كه اینگونه آدمیان منتظر استفاده های سوء و شخصی هستند...فقط :
در سال حدود 1960 پژوهشگری به نام استانیسلاو گروف كه بر روی اثرات LSD تحقیق می كرد و می خواست در روان درمانی از آن استفاده كند.متوجه دقیقا همین حالاتی شد كه شما داشته اید،خودش هم استعمال كرد،و به نوعی خود هم دچار دیدن رویاهای روشن شد.و جالب اینكه بعد ها با تنفس های مخصوص و برخی از حركات توانست آن حالت ها را بدون مواد هم در خود و هم در دیگران ایجاد كند.
اما وی نه عارف بود نه فرستاده ی خدا و نه استاد تمام.و نه از روح و جان كسی سوء استفاده كرد.و نه پولی از كسی دریافت كرد.
امروزه كاربرد LSD در پزشكی كاملا منسوخ و ممنوع شده.و تحقیقات گسترده ای در مورد مسایلی همچون روشن بینی و رویای روشن و..و...و... در حال انجام می باشد.لطفا مطالعات خود را بالا ببرید...
این ها جادو و قدرت عجیب نیست،فقط بخش هایی از علم است كه شما نمی دانید.در تحقیقات آقای گروف كسی بیمار و افسرده نشد،به كسی تجاوز نشد و روح كسی خدشه دار نشد...حرمت خدا هم سر جایش باقی ماند.این

   


1-آیه: «وَ لَسًوفَ یعطیکَ رَبّک فَتَرضی؛ به زودی پروردگارت چندان عطایت دهد که خشنود‌گردی.

2- آیه :اِنّ اللّهَ لا‌یغفِر أن یشرکَ بِهِ ویغفِر ما دُون ذلک لِمَن یشاء؛ بی‌گمان خدا این را که به وی شرک ورزیده شود نمی‌بخشد و فروتر از آن را برای هر که بخواهد می‌بخشد.

3-آیه: «قل یا عِبادی الّذینَ أسرَفُوا علی أنفسِهم لا‌تَقنَطُوا مِن رحمة اللّه إنّ اللّه َیغفرُ الذّنوبَ جَمِیعاً إنّه هُوَ الغَفُورُ الرّحِیم؛

ای بندگان من که  بر خویشتن زیاده روی کرده اید،از رحمت خدا نا امید نشوید.همانا خدا همه گناهان را می بخشد،او آمرزنده مهربان است.

 

4-آیه:قل کُلّ یعمَلُ عَلی شاکِلَتِهِ؛ بگو: هر کس بر اساس شاکله و ساختار خود عمل می‌کند.

 

هر کسی بر شاکله خود عمل می‌کند. یکی از این کسان نیز خود خداوند است و او نیز بر شاکله خویش عمل می‌کند که شاکله‌اش جز «رحمت» چیز دیگری نیست. از ذات سرتاسر رحمت، از ذاتی که ذاتاً رحمان و رحیم است، جز رحمت صادر نمی‌شود.

دوستان خیلی مهمه که زمینه و بک گراند ذهنی انسان از خداوند چی باشه.راه اسلام یکی از راههای سلوکه که قشنگترین شیوه تفکری رو پیشنهاد می کنه که دقیقا منطبق بر آزادی نهایی هر سالک مبارز در راه معرفته.بهترین تفکر در مورد خداوند و روح.این راه رو با عرفان دون خوان  و تصویر خوفناک عقاب که آگاهی انسانی را میبلعد مقایسه کنید.تشبیهات قرآن خیلی زیبا تر و راحت تر ما رو به آزادی می  رسونه.

آیات امیدوار کننده دیگر را که پیدا می کنید در بخش کامنتها برای همه بگذارید.

   


قضاوت با خودتان 2

پنجشنبه 19 خرداد 1390 نویسنده: فریبرز جودکی |

نویسنده : كوروش
برخی از دوستان عزیزم از من خواسته اند كمی در مورد شخصیت آقای بابایی تحلیلی بنویسم.تحلیل كامل شخصیت یك انسان نیاز به دانستن بخشی از گذشته اش را دارد كه البته در این وبلاگ نكات جالبی در مورد زندگی ایشان در گذشته گفته شده مثل دزدی،كارتن خوابی ،وضعیت بد اقتصادی ، سابق ی تجاوز در منیریه و زندان گوهردشت،سابقه ی لواط و...كه با توجه به عدم قطعیت صحت این موضوع نمی توانیم بر آنها استناد كنیم،و قرار نیست بر كسی تهمت بزنیم.اما می توان با توجه به رفتار و گفتار این فرد كمی از وضعیت روانی اش باخبر شویم.

یكی از بارز ترین بخش شخصیت این آقا خودشیفتگی (narcissistic) می باشد.نارسیس در لغت به معنی خودشیفته می باشد كه بر گرفته است از الهه ی یونان كه وقتی خود را در آب دید شیفته ی خود شد.اختلال های شخصیت در پزشكی به چهار cluster (دسته) تقسیم می شوند كه cluster B در ارتباط مستقیم با میزان دوپامین و استریاتوم دارد.این دسته شامل اختلال های شخصیت نارسیس ،نمایشی  (histrionic)،  بینابینی یا مرزی (borderline)  و .... می باشد. در شخصیت نارسیس فرد دچار باور غلط یا هذیان (delusion) خودشیفتگی میباشد كه بارز ترین نوع اختلال اتفاقا همین حالتی ست كه شما دیده اید.فرد خود را تنها راه رسیدن به خدا ،امام زمان،پیامبر ، و حتی بالاتر ، و حتی گاهی دیده شده افراد خود را پسر ، دختر خدا می دانند.زندان ها و بیمارستان های روانی ما در حال حاضر از این نوع افراد زیاد دارد...كافی ست بروید و ببینید.
فرد نارسیس هر چقدر اختلال اش شدید تر باشد ، خودبزرگ بینی اش بیشتر می شود.فرد چون فقط خود را می بیند پس برای رسیدن به اهداف شخصی خود از هر وسیله ای استفاده می كند.توجه داشته باشید عمل انسانها شرط است نه گفتار او...تقریبا هیچ انسانی نمی گوید من خوب نیستم،همه خوبی را می دانند و به خود نسبت می دهند.به عنوان مثال فرد می گوید من به حق كسی تجاوز نمی كنم اما می بینیم همان شخص در منزل همسرش را می زند؟ آیا وی متجاوز نیست؟ صد در صد موافقم.پس چنین فردی یا حق دیگران را نمی شناسد و یا دروغ می گوید.اگر حق را هم نمی شناسد اشتباه می كند در مورد حق صحبت می كند.پس یا شما با یك نادان طرفید یا یك دروغگو...بهر حال كاملا واضح است كه رفتار آدمیان بسی مهم تر است تا گفتارشان.نظر شما در مورد اقای بابایی چیست؟
توجه داشته باشید كه افراد نارسیس برای رسیدن به اهداف خود شدیدا دروغ می گویند،زور می گویند و...چون تنها خودشان برای شان مهم هستند.
چند روز پیش یكی از دوستان به من گفت كه این آقا به اطرافیان نزدیك خود می گفته  كه این دخترانی كه با آنها رابطه ی جنسی دارم موكل هستند.دقت كنید كه این یعنی آنها غیر انسان هستند.
بگذارید كمی این موضوع را برای تان باز كنم:
هدف ایشان فقط رابطه ی جنسی بوده، ضمن این كه این فرد  به اطرافیان نزدیك اش هم نیازمند بوده تا بزرگ جلوه كند، پس باید به دروغ این افراد را می فریفتند پس:
1-به طور كاملا نا محسوس وغیر مستقیم به دروغ  خود را بزرگ می كرده،چون تشخیص موكلان كار علماست.
2-وقتی انسانی را غیر انسان تلقی كنی،او را از حق های انسانی محروم كردی.وقتی حقی در كار نباشد پس تجاوزی هم در كار نیست.به همین راحتی فكر تجاوز از ذهن پاك می شود.
بنابراین به نظر شما این آقا با فریب دادن اطرافیان و حتی شاید خودش (بعید میدانم) عمل و خواسته ی زشت خود را سرپوش نمی گذاشته؟
یكی دیگر از نكات مهم افراد نارسیس تهی بودن آنها از درون می باشد.یعنی حس و عقده ی حقارتی كه با بزرگ جلوه دادن پوشانده می شود.فرد بیسواد به یك باره دكترای كوانتوم و استاد تمام عرفان میشود.
انسانها به واسطه ی وجدان،كاستی ها و ضعف را در خود درك می كنند،خصوصا در این دوره ی ارتباطات كه انسان بمباران اطلاعات می شود.دیگر كسی نیست كه خوبی و راستی را نشناسد.همه می دانند كه تحصیلات آكادمیك یكی ارزش ها ست(توجه كنید كه به عنوان یكی از ارزش ها برشمردم.افرادی هم هستند كه تحصیلات ندارند و والا زندگی می كنند.اما این افراد از آنچه كه هستند راضی هستند و خود را به دروغ دكتر جا نمی زنند) به نظر شما ایا  این آقا یكی از حقارت هایش نداشتن تحصیلات نبوده؟ بهتر است شما نظر بدهید.شاید روزگاری توسط یك دكتركوانتوم  شدیدا خوار و حقیر شده،حالا می خواهد خود را ثابت كند.من نمی دانم.از خودش بپرسید.من حدس می زنم.خودش بهتر می داند.
و شاید بدلیل همین حقارت بوده كه در كتب اش در مورد تمام علوم نظر داده.اصولا كسی كه در مورد همه چیز نظر می دهد،هیچ نمی داند.این همه تخصص برای چه ایجاد شده؟ (چه خوب گفت عارف و دانشمند ایرانی در لحظه ی مرگ كه "این همه دانستم تا بدانم كه نمی دانم" ).ناگفته نماند كه این كتب توسط شاگردهای با هوش اش نوشته شده،كه از تفاوت نگارشی فصول كتاب ها مشخص می شود) قضاوت با شما؟
افراد نارسیس در مورد حقارتی كه دارند نیاز به افرادی دارند كه فریب شان بدهند تا وی را استاد بنامند و وی آرام شود.چه راهی بهتراز  فریب با  نام خدا...راهی كه نظر دادن در آن سخت است و جرات می خواهد...
به نظر شما ایا وی  سالیان سال در مورد مسایل جنسی حقارت نكشیده؟...كه این چنین شده... سالیان سال آرزوی توجه یك زن را نداشته؟ كه اینچنین از فریب دختران لذت می برد...وبه نظر شما ایا جایی در زندان ، خیابان ، در یك رابطه ی جنسی شدیدا حقیر نشده؟...قضاوت با خودتان!

البته جایز است كه در پایان دو نكته را خدمتتان عرض كنم.شاید با خود بگویید كه با این اوصاف  بسیاری از مردم دچار اختلال شخصیت نارسیس هستند؟ خیر.بدین گونه نیست زیرا كه انسانها مخلوطی از صفات و رفتار می باشند،برای همین پزشكان در طول سالیان سال برای بیماری ها مرزی گذاشته اند.افراد مختلف می توانند trait (خصیصه ) ی بیماری را داشته باشند اما بیمار نباشند.(مثل افراد تالاسمی مینور كه trait تالاسمی را دارند اما بیماری تالاسمی را ندارند.این در مورد بیماری های روانی هم صدق می كند.در مورد مرز خصیصه ی نارسیس و بیماری اش یكی از مهمترین مرز ها وجود باورهای غلط و هذیان های bizarre است.ممكن است فرد خود را بسیار مهم بداند اما زمانی بیمار است كه خود را با توهمی bizarre بشناسد.مثل این كه بگوید امام زمان هستم در صورتی كه هیچ دلیل منطقی برایش نداشته باشد..آیا در جایی سراغ دارید كه مولانا خود را امام زمان یا استاد تمام عرفان  خطاب كند؟
لطفا بروید و به بیمارستان های روانی سر بزنید.حقیقت برایتان آشكار می شود.در نظر داشته باشید كه این هذیان های bizarre با فرهنگ انسانها مرتبط است.در كشورهای مسیحی بسیاری هستند كه خود را مسیح میدانند.برخی از این افراد چنان غرق رذالت بوده و هستند كه نام مسیح را برای پوشاندن تخلف های شان چه اگاهانه و چه نا آگاهانه انتخاب می كنند.من خود در دوران دانشجویی بیماری را دیدم كه باور مذهبی نداشت و خود را پسر گورباچف می خواند!!!
نكته ی دوم این است كه شخصیت های كلاستر B ممكن است می توانند معجونی از تمام اختلال های شخصیت كلاستر B را به طور همزمان داشته باشند.در آینده به لطف خدا بیشتر توضیح خواهم داد.اما بطور مختصر؛ آیا این آقا یك قانون شكن اجتماعی نیست؟ سابقه ی زندان؟ آیا اینچنین به سخره گرفتن باورهای مذهبی جامعه و تجاوز و فریب، یك رفتار بر علیه اجتماع انسانی نیست؟ (anti social character )  آیا این فرد شخصیت اغواگر و نمایشی ندارد؟ با دروغ اطرافیان را اغوا نمی كند؟ دوستی می گفت این فرد به شاگردان رده بالای خود روش تسخیر و تسلط به انسانها را آموزش می داد! (histrionic character) ایا ایشان از نظر احساسات دمدمی و سطحی نیست این همه با دختران معصوم رابطه ی جنسی برقرار كرده و هنوز سیر نشده.آیا فاصله ی عشق و نفرت این فرد تنها یك انتقاد  نیست (borderline character)
قضاوت با خودتان!...

در اینده به امید خدا بیشتر در مورد علل نارسیس و دیگر اختلالات روانی بارز صحبت خواهم كرد

در پناه خدا

   


سلام مجدد

پنجشنبه 19 خرداد 1390 نویسنده: فریبرز جودکی |

نویسنده : كوروش

با عرض سلام به دوستان عزیز
مدتی از وبلاگ دور بودم،امیدوارم همه خوب باشید.
در مورد صندوق عرض كنم كسی از شما پولی طلب نداره و در این مسیر برای همراهی نیاز به دادن پول نیست.
ما در صدد هستیم یك جمعی رو تشكیل بدیم كه هسته ی اولیه ش تشكیل شده.
از شما دوستان دعوت به همكاری میشه
هر كس به هر نحوی میخواد.
برای ما نجات یك نفر از كلاسها به اندازه ی نجات یك دنیاست،پس با كمك شما دنیاهای زیادی را نجات خواهیم داد.
محلی در نظر گرفته شده كه بزودی در اون محل كنار یكدیگر جمع خواهیم شد
در مورد آقای كمانگیر من ایشان رو بارها دیدم و به حسن نیت شان ایمان دارم.
شاید ابراز این مسئله كمی زود بود.بهرحال كسی از شما بابت حضور پول نمیخواد.
و حتی اگر نیاز به پول بود،من تمام هزینه های مورد نیاز رو خودم به گردن میگیرم.
می تونین از آقای ارجمندی و باقی دوستان كه من رو می شناسند بپرسین كه چگونه پای صحبت خودم میایستم.
شما بسیاری دانشجو هستید و مستقل نیستید.و شاید حتی با توجه به هزینه هایی كه كردید نخواهید باز هزینه كنید.اهمیتی نیست.مهم هدف ماست.انتخاب نوع مسیر مبارزه با شماست.اگر خواستید صندوق رو ایجاد می كنیم و هركس دلش خواست كمك می كند.هركس كه نخواست فدای سرش.و اگر هم كه نخواستید صندوق باشه،من و دوستانم هزینه ها رو تامین میكنیم.

(این قسمت مخصوص آقای باباییه:میدونم این وبلاگ رو میخونی و حرص می خوری و به روت نمیاری.... واقعیتش برای ما كل كل و برد و باخت با شما،باخته...چون جهان این بچه ها رو واسه جنگ با كوچیك ها نساخته....پس لطف كن سعی نكن تو این بازی با نقش های مختلف بیای و بخوای جهت این بچه ها رو عوض كنی...میدونی الان مثل خودت بازی كردم،بعد از خوندن این جمله خوره یی میفته تو جونت كه بیشتر جهت این بچه ها رو مغشوش كنی...اما بپا...چون ما همین رو میخواهیم و منتظرتیم...گیج شدی نه؟ ...بمون تو خماریش....
چون این بچه ها با استعدادی كه دارن از شما كه هیچید...از بزرگتر از شما هم عبور می كنند. فردای این مملكت دست این بچه هاست...بازم تكرار می كنم...شما هیچ هستید...اما ای كاش هیچ بودید...)

دوستان در پناه یزدان

   


نویسنده : کمانگیر

تشکیل صندوق همیاری رهاشدگان

1) – آنچه پیش روی ماست ، یک مبارزه بی رحم با ابرشیطان ( محمد بابایی ) است – زندگی بسیارانی را تباه کرده – به ناموس ها تجاوز کرده – کسانی ( پسر یا دختر) از دست او خودکشی کرده اند – با مواد رونگردان ، با نام ابرآگاهی ، منطق های جوانان نخبه این مرز و بوم را تباه کرده . اموال بچه ها را در حد میلیارد و نیم ، تاراج کرده و فجایع دردناک دیگر ، که بس آشناست .

 

2) - ما برای نابود کردن این جرثومه فساد – نابودی از طریق رسوایی – چاره ای نداریم جز آنکه متحد شویم . در سایه اتحاد ، هیچکس خودش را تنها حس نمی کند . همه نومیدی ها به امید تبدیل میشوند و همه افسردگی ها به انرژی.

 

3) – برای پیروزی ، اول بین خود ما نباید اختلاف وجود داشته باشد . هیچگاه نباید دشمن اصلی ( استاد بابایی!!) را فراموش کرده وبه همدیگر ایراد بگیریم .

ابر شیطان ، از همه راههای ممکن تلاش میکند ، بین ما اختلاف بیاندازد . هیچ چیز به اندازه اختلاف شیطان ( نام مستعار – محمد بابایی ) را خوشحال نمیکند.

هجوم های هدف گیری نشده ، به دشمن (دکتر بابایی !!) فرصت ها خواهد داد و این به زیان ماست .

 

4) – همراه با اتحاد و تشکیل یک گروه منسجم برای کوبیدن سر افعی ، تشکیل یک صندوق همیاری ، برای مبارزه و رسوا کردن این جرثومه فساد لازم است .

اگر چنین صندوقی تشکیل شود . ما اینکارها را می توانیم انجام دهیم :

-         طرح شکایت جمعی – گرفتن وکیل

-         پرداخت هزینه برای بچه های فعال . برای این مبارزه ، کسانی هستند که شب و روز و آرامش نمی شناسند . همیشه در حال حرکت و اینجا و آنجا رفتن اند – زندگی روزانه این عزیزان یعنی هزینه .

-         کمک به آسیب دیدگان – با رعایت شئونات فردی و خانوادگی آنها .

-         سایر موارد با نظر دوستان

 

5) – منابع این صندوق ، از محل کمک و همیاری همه : دوستان – دردمندان و کسانی خواهد بود که برای رهاییدن از چنگال این دیو متجاوز، دارای انگیزه شخصی و انسانی اند.

 

6) – برای موفقیت این گام مهم ( تشکیل صندوق ) ، حداقل 4 شرط ضروری است :

        1- تشکیل هیات امناء 3 نفره . با رای همه اعضاء

        2- ارائه صورت های مالی – ماهانه برای اعضاء به شیوه Email

          3- گزارش کارهای انجام شده

        4- دریافت پیشنهادات منظم اعضاء و اجرایی کردن پیشنهادات

 

7) – نگارنده به عنوان گام اول ، مبلغ یک میلیون تومان ، به این صندوق هدیه می کنم . چون هنوز هیات امناء وجود ندارد . این مبلغ را میتوانم برای امید ارجمندی بفرستم ( امید خود از آنهایست که هر روز هزینه میکند ومثل یک پهلوان واقعی بار سنگین را به دوش میکشد و خم به ابرو هم نمی آورد !)

هر نظری که امید داشته باشد قبول دارم و با اینکه تا تشکیل هیات امناء ، این مبلغ ، نزد خودم به امانت خواهد بود .

 

8) – اما نظر شخصی نگارنده آنست که هر کس که علاقمند به عضویت است ، نظرش را اعلام نماید . اعضاء می توانند آنهایی را که برای هیات امنا صالح میدانند، معرفی نمایند . اعضا فقط شخص حقیقی می توانند باشند ( شناخته شده ) . اشخاص ناشناخته حق رای ندارند .

ما در چند رشته می توانیم طرح شکایت نماییم :

        1- خوراندن مواد روان گردان ، در پوشش ابرآگاهی

        2- تجاوزات اخلاقی و ناموسی

        3- کلاهبرداری های مالی

        4- سایر موارد با نظر دوستان

 

9) – ما اگر جمعی منسجم تشکیل دهیم ، نابودی بساط شیطانی ابرتبهکار و یاران مجرم او آسان است . ضمنا ما در حال بررسی طرحی هستیم که افراد نزدیک به بابایی و مریدان وسرسپردگان او نیز که در آسیب رساندن و فریب دادن جوانان شرکت دارند ، اینها نیز هدف مبارزه قرار گیرند .

بنابراین تکلیف دخترانی مانند : سارا – گلناز – نازنین – نفیسه – سمیه – ط (از شهرستان) یاسمن – اکرم و..... باید روشن شود .

 

اینها فرصت دارند که این دیو شوم را رها کنند . اگر رها نکنند ، ما تکلیف به رعایت وملاحظه نداریم . بابایی ویرانگر، با دستیاری این دختران است که فرصت پیدا میکند دختران معصوم را پرپر کند .

جزییات بررسی با مشورت دوستان ، بعدا به اطلاع همگان خواهد رسید.عجالتا آن دختران و زنان این هشدار را به یاد داشته باشند . ما در جنگ واقعی هستیم . در ازاء ناموس درانی این جرثومه فساد (استاد بابایی!!) ، اسم بردن از پسران و دخترانی که در تبهکاری های وی شرکت دارند هیچ اشکالی ندارد. 

اگر تا حالا آنها قربانی بوده اند ، کافیست !! از حالا ، تبهکارند . چشم خود را باز کنند و تصمیم خود را بگیرند .

در پایان قدردانی مینمایم زحمات و فداکاریهای خانم م.گ  را که با همه سختی ها ، همچنان پیش میروند . خستگی نا پذیر و بی توقع .

نظرات وپیشنهادات خود رابهkamangir1@hotmail.com   ارسال فرمایید . در صورتیکه صلاح میدانید – کمی از مشخصات خود را نیز بیان نمایید.

   


نویسنده : امید ارجمندی

محمد بابایی فرزند قربانعلی که دارای پرونده های تجاوز جنسی و لواط و کلاهبرداری مالی بوده به اینجانب امید ارجمندی sms  زده و من را تهدید کرده است و من عکس sms  ارسالی توسط محمد بابایی به خودم را براتون در سایت قرار دادم تا شما هم ببینید و همینطور شما هم جواب محمد بابایی را نیز بدهید. عکس sms  ارسالی توسط بابایی را می توانید در پایین نوشته مشاهده کنید.


اما جواب خود من به بابایی این بود :

بابایی، تا زمانی که حق دختران معصومی که برای خدا پا به کلاسهای تو گذاشتند ولی تو از آنها سواستفاده مالی و جنسی کردی نگیرم رهایت نخواهم کرد. تو از دین خدا سو استفاده کردی- تو از سادگی افراد سالم و پاک سو استفاده کردی و انسانها را فریب دادی و خیلی ها رو بی دین واعتقاد کردی و آنها که در ظاهر دیندار هستند به خاطر باطن پاک خودشان است نه حضور در کنار تو و هدف تو در کلاسهایت  فقط و فقط یک چیز بود و ان سواستفاده جنسی و مالی از دختران و پسران.  تو تنها شایسته یک چیز هستی و آن هم اعدام است و قول می دهم زمانی که بر طناب دار اعدام قرار بگیری من مستقیم روبروی تو خواهم ایستاد و با خنده رضایت در چشمان تو نگاه خواهم کرد  وبه عدالت خدا ایمان خواهم آورد.

Omid.arjomandi@gmail.com     



   


درباره وبلاگ


آخرین پستها


نویسندگان


آمار وبلاگ

کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :