تبلیغات سرانجام در دادگاه تجدید نظر حکم نهایی محمد بابایی صادر شد.
محمد بابایی دارای پرونده های لواط و اغفال دختران و برقراری رابطه جنسی و دارای پرونده کلاهبرداری مالی در دادگاه تجدیدنظر به 3 ماه زندان و 99 ضربه شلاق و یک سال تبعید به طبس محکوم شد.
در ار تباط با حکم صادر شده که نشان از عدم عدالت اجرا شده در حق محمد بابایی فرزند قربانعلی در دستگاه قضایی می باشد بر آن شدیم تا موضوع محمد بابایی را به بیت رهبری کشانده و در آنجا با بیان خطرناک بودن این موجود پست تر از حیوان در جامعه و استفاده از انواع مواد مخدر و روانگردان و در پی آن با از کار انداختن قدرت منطق دختران و سپس سواستفاده جنسی و مالی - بابایی را به سزای عملش برسانیم.
اخبار جدید درباره تاریخ روانه شدن محمد بابایی فرزند قربانعلی به زندان به زودی در وبلاگ اعلام می گردد.
فیلم کامل برنامه به سوی ظهور درباره محمد بابایی کلاهبردار حرفه ای به مدت 5:49 دقیقه در سایت آپلود شد.
بار دیگر فیلم ضجه های دخترانی که در دادگاه حضور داشتند را ببینید دخترانی که از آبرویشان برای رونمایی چهره این موجود پس از تر از حیوان گذشتند تا بلکه دیگران اگاه شوند.
سواد دکتر بابایی باز هم همه را حیرت زده کرد:
مطلب زیر رو در 1 تیر امسال گذاشته بیچاره.
تازه از ترسش قسمت نظرات وبلاگ رو آزاد نذاشته.آدرس وبلاگشو هم که میدونین.
www.doniaiedaroni.blogfa.com
در این ویدیو مردی مدعی عرفان و قدرتهای ماورایی مرغی را کشته و پاهای مرغ را میشکند و سپس مرغ را زنده کرده و پاهای بریده مرغ نیز سر جای خود بر میگردد. اگر این حرکت رو از بابایی می دیدید و متوجه نمی شدید چه کار کرده ،حاضر بودید دست به چه کارهایی برای رضایت بابایی بزنید؟هدف از کنفرانس کرامت چی بود؟آیا غیر از قدرت نمایی قصد دیگری داشت؟اگر نداشت چرا هیچ وقت ترفند های اون کنفرانس رو افشا نکرد؟میدونستید بابایی به ما گفته بود قراره که یه مرغ رو بکشه و زنده کنه؟می دونید قرار بود ببره شاگرداشو چیتگر بکشه و زنده کنه؟اگر این بازی رو با مرغ اجرا می کرد آیا همه فکر نمیکردن که میتونه آدم رو هم زنده کنه؟میدونید این معادل چیه؟میدونستید به محض دیدن این ترفند در نا خودآگاهتون همون ایمانی که به مسیح و پیامبر اسلام دارید رو به بابایی هم به دست میاوردید؟میدونید بابایی میگفت با 70 بار حمد خوندن مرده رو میشه زنده کرد؟میدونید اینا رو تو مجالس ابر آگاهی که ضمیر ناخودآگاه با مواد باز شده می گفت؟می دونید بردگی غیر خدا یعنی چی؟می دونید چرا هنوز هم بعضی ها نمیدونن چرا ،ولی به بابایی ایمان دارن؟
دیوید استیوارت که یک مدیر اجرایی رادیوی ملی در واشنگتن دی سی
بود، از جوانی مبتلا به یک بیماری ارثی به نام رتینیت پیگمنتوزا
(۱) بود. این بیماری سلولهای
گیرنده نور مخروطی و استوانهای شبکیه چشم را از بین میبرد. از ۲۰ سالگی دید
استیوارت محدود شد، ولی وقتی او به ۸۰ سالگی رسید، دیگر تقریبا به طور کامل نابینا شده
بود.
روزی او مشغول گوش کردن به یک کتاب ضبط شده با عنوان
۱۷۷۶، نوشته
«دیوید مککولو» بود. او میشنید که چگونه ملوانان
آمریکایی به جورج واشنگتن کمک کردند که توپها و اسبها را به صورت پنهانی از عرض رودخانه
هودسون عبور دهد و از دست انگلیسیها بگریزد.
اما در حالی که استیورات مشغول فکر کردن به ملوانان بود، ناگهان اتقاق عجیبی رخ داد، او یک ملوان را با همه جزئیات ، به صورت زنده و
واضح دید. تصویر ملوان اصلا شبیه یک رؤیا نبود، بلکه شبیه یک توهم واقعی بود.
«او یک کلاه داشت، یک کلاه آبی با بدنه جلادار مشکی، او همچنین
پیپی به دهان داشت.» ملوان مستقیما به استیوارت خیره شده بود، او سپس به استیوارت
چشمک زد. استیوارت از دیدن این صحنه متحیر شد.
استیوارت در ان زمان کاملا نابینا بود و حافظهاش را در
مورد رنگها از دست داده بود و در یک دنیای سیاه و سفید به سر میبرد. بعد از ۳۰
دقیقه تصویر ملوان محو شد، اما او همچنان چیزهای دیگری میدید و نقاشیها و
کاغذدیواریها و پردههای عجیبی در پیش چشمش بود.
استیوارت هرگز از دیدن این صحنه نترسید، ولی متحیر بود که چه
چیزی باعث این تجربه عجیب شده است.
یکی از پسران استیوارت که پدیده مشابهی را تجربه کرده بود، توضیحی
برای سؤال پدرش پیدا کرد. استیوارت دچار سندرم چالز بونت Charles Bonnet شده بود،
سندرمی که در بیماران نابینای مبتلا به بیماریهایی مثل دژنراسیون شبکیه (۲) یا
افراد مبتلا به بیماری شبکیه ناشی از دیابت تظاهر پیدا میکند.
چند دقیقه تا چند ساعت طول میکشند. مبتلایان به این سندرم میتوانند هم اشیای آشنا و هم
چیزیهای ناآشنا را ببینند. یعضیها هم چیزهایی به شکل فرشته یا جن و پری و یا
اشیایی شفاف مشاهده میکنند، در مواردی هم آنها اجسام را با ابعاد کوچکتر از
اندازه واقعی
میبینند.
بعد از آسیب سلولهای حسی شبکیه ، دیگر پیام عصبی به سلولهای
بینایی مغز فرستاده نمیشود، این جاست که این سلولها شروع به تصویرسازی از اطلاعات
بینایی ذخیره شده در مغز میکنند و توهمات بینایی ایجاد میکنند.
در سال ۲۰۰۴، دانشمندان دانشگاه هاروارد، در آزمایشی چشمان
افراد بدون مشکل بینایی را بستند، بعد از چند ساعت بسیاری از آنها شروع به دیدن
طرحها و منظرههای خیالی و حتی چهره انسانها کردند.
افراد نابینای مسن، اغلب از بیان کردن توهمات بیناییشان واهمه
دارند چرا که فکر میکنند خانواده و پزشکشان، وضعیت ذهنی آنها را ناپایدار
ارزیابی میکنند و یا برچسب داشتن بیماری روانی یه آنها میزنند.
اما استیوارت نه تنها از فاش کردن چنین تجربههایی نمیترسد،
بلکه سعی میکند از این توهمات لذت ببرد و حتی به طریقی آنها را برانگیزد. او متوجه
شده است که خوردن نوعی خاصی ماهی به نام Tuna Sashimi در هنگام صرف نهار، موجب
بیشتر شدن این توهمات میشود.
اما فقط محرومیت بینایی در افراد نابینا منجر به فعال شدن بدون
محرک سلولهای مغز نمیشود، افراد ناشنوا هم تجربه مشابهی دارند، در یک مورد یک
خانم مسن ناشنوا، صدای مادرش را که مدتها پیش فوت کرده بود، میشنید.
نویسنده : كوروش





3. Royal National Institute of the Blind on Bonnet Syndrome
4. Robert J Teunisse, Johan R Cruysberg, Willibrord H Hoefnagels, André L Verbeek, Frans G
Zitman, "Visual hallucinations in psychologically normal people:
Charles Bonnet's syndrome"
نویسنده : امید ارجمندی
آیا تاکنون فکر کرده اید که چرا محمد بابایی اینقدر بر هیپنوتیزم خصوصا با دختران تاکید داشت؟ و آیا تاکنون فکر کرده اید که در جلسات هیپنوتیزم فردی چه می گذشت؟ آیا می دانستید که محمد بابایی در زمان هیپنوتیزم از موادی استفاده می کرده که افراد بیهوش می شدند!!!
محمد بابایی فرزند قربانعلی دارای پرونده های کلاهبرداری مالی و تجاوز جنسی و لواط و دارای پرونده در دادگاه روحانیت کلمه هیپنوتیزم را برای حرکت افراد در سطوح ادراکی معنوی به کار می برد. محمد بابایی پس از گذشت اندکی از زمان کلاسها و به تسخیر در اوردن ذهن و روح افراد با مواد روانگردان - آموزش هیپنوتیزم را ابزاری برای حرکت ادراک اشخاص در سطوح ادارکی بیان می کرد. چیزی که در آن زمان خود من به شخصه به آن شک کردم ولی مانند افرادی که هنوز سر کلاس این ملعون هستند بر این باور بودم که جناب دکتر محمد بابایی جنایتکار (تحصیلات زیر دیپلم) استاد هستند و ایشون حتما چیزی می دانند که ما نمی دانیم.!!!!!!!!
اما هم اکنون مواردی را برایتان توضیح می دهم که پرده از جنایتهای جدید دیگری
که توسط بابایی انجام گرفته است را برایتان نمایان می کند.
در اوایل شروع تمرینات یک روز محمد بابایی خود بیان کرد که پویان را در هیپنوتیزم
بیهوش کرده است!!!! و به قول خودش او را در سطوح ادارکی حرکت داده است!!!!! (( کدام سطوح ادارکی : کلمه ای که محمد بابایی
با آن با بچه ها بازی میکند تا همچنان این مجهول را وسیله ای برای حقه بازیهای خود
استفاده کند ))
سوالی که اینجا پیش می اید این است که هیچ متخصص هیپنوتیزمی در دنیا از مواد بیهوش کننده در هیپنوتیزم استفاده نکرده است و چرا این شخص جنایتکار از این مواد استفاده می کرده است؟ نوع ماده بیهوش کننده چه بوده است ؟ منبع تهیه این مواد از کجا بوده است ؟
روزی بابایی از خود من درخواست کرد که از دانشگاه برای او ماده بیهوش کننده دی اتیل اتر بیاورم. این ماده در زمانهای قدیم برای بیهوش کردن افراد قبل از عمل جراحی مورد استفاده قرار می گرفته است.
روز دیگری بابایی خود اذعان کرده بود دی اتیل اتر شرکت merck آلمان را با فشار بر روی دهانش گذاشته اند ولی او بیهوش نشده است!!!! سوال این است این ماده شیمیایی بسیار گران و فقط در ازمایشگاه دانشگاهها و مراکز فروش شیمیایی یافت می شود و بابایی این ماده شیمیایی را از کجا به دست اورده بوده است و به چه هدفی این ماده را تست کرده است و چرا بایستی این ماده را با فشار بر روی دهان او بگذارند تا او بیهوش شود؟؟؟؟؟!!!!!!!
اگر به توضیحاتی که براتون نوشتم دقت کنید و از طرفی به تردد بابایی به اتاق به اصطلاح ابراگاهی در زمانی که فقط یک دختر در ان بود توجه کنید آیا به این نکته مشکوک نمی شوید که بابایی در اتاق ابراگاهی با مواد بیهوش کننده دختران را بیهوش و به انها تجاوز جنسی می کرده بدون انکه خود متوجه بشوند.
آیا بابایی که دست او با تمامی مدارک موجود نشاندهنده سادیسمی بودن این شخص و منحرف جنسی بودن ان می باشد پرده از این بر نمی دارد که تمامی برنامه های کلاس او در زمانی بوده که اشخاص هوشیاری خویش را از دست می دادند اعم از ابراگاهی با خوردن مواد روانگردان. هیپنوتیزم با استفاده از مواد بیهوش کننده. نمونه بارز آن صحنه مشاهده شده رابطه او با خانم X در زمان ابراگاهی بود که همگان از آن مطلع هستند و در همان زمان چقدر بابایی به این در و آن در زد تا قضیه را جمع و جور کند.
اگر کلاسهای بابایی را جمع بزنید به نقطه مشترکی می رسید که بابایی از انواع و اقسام مواد روانگردان و مخدر وبیهوش کننده برای رسیدن به اهداف پلیدش که چیزی جز تجاوز جنسی نبوده استفاده کرده است که این نکته نشان دهنده این است که بابایی برای تجاوز جنسی به دختران که نشان از روان بیمار و سادیسمی این شخص می باشد از هیچ چیز دریغ نمی کند و هر آن چیز که او به نام دین و غیره می برد چیزهایی هستند که خلافش حتی در ظاهر از او دیده می شود اعم از تماس به اندامهای دختران و حتی چند مورد من خودم تماس به باسن دختری رو دیدم که متاسفانه پدر این دختر از سادگی این رو نمی فهمه. نمونه دیگر سوار شدن دختران بر موتور بابایی و چسباندن سینه هایشان به بدن بابایی استاد کامل منحرف جنسی بود. نمونه دیگر بوسیدن صورتهای دختران و ......و اخرینش هم که فیلمش در سایت موجود هستش تجاوز جنسی به اسم انتقال انرژی و ضجه زدن دختران معصوم مورد تعرض قرار گرفته.
احمقانه ترین توجیه بابایی برای بوسیدن دختران و به اصطلاح محبت کردن به انها این بود که انها جذب پسران دیگر نشوند که مبادا آن پسران انها را گول بزنند ( باشه بابایی پس گذاشتند تو گولشون بزنی و خوب هم زدی ).
قابل توجه وزارت اطلاعات:
چیزی که در زمان دستگیری بابایی توسط وزارت اطلاعات – این سازمان از آن مطلع نبود تا از او بازجویی کنید هیپنوتیزم بود. این مطلب را در سایت قرار دادم تا در بازجویی بعدی این شخص را در این زمینه هم بازجویی کنید.
omid.arjomandi@gmail.com
نویسنده :كوروش
وقتی
یك نقطه ای از بدن دردناك است،با فشار دادن بر آن ،درد بیشتر و بیشتر می
شود و گاه حتی به فریاد می رسد! این یكی از مهمترین نكات در تشخیص محل
ضایعه در معاینه فیزیكی بیمار است.
وقتی متن قبلی را می نوشتم
انتظار واكنش شدید را داشتم،اما نه به این شدت و نه به این سرعت! انگار كه
دقیقا انگشت خودم را بر حساس ترین نقطه گذاشتم و فشار دادم...و این قیل و
قال دقیقا بازخورد فریاد های كسی ست كه درد می كشد...دردشان را بیش از این
نمی كنم...حقیقت آشكارا پیداست برای آنان كه بیدارند...
به خاطر برخی مسائل نمی توانم نكاتی را در وبلاگ بنویسم زیرا كه اینگونه آدمیان منتظر استفاده های سوء و شخصی هستند...فقط :
در
سال حدود 1960 پژوهشگری به نام استانیسلاو گروف كه بر روی اثرات LSD تحقیق
می كرد و می خواست در روان درمانی از آن استفاده كند.متوجه دقیقا همین
حالاتی شد كه شما داشته اید،خودش هم استعمال كرد،و به نوعی خود هم دچار
دیدن رویاهای روشن شد.و جالب اینكه بعد ها با تنفس های مخصوص و برخی از
حركات توانست آن حالت ها را بدون مواد هم در خود و هم در دیگران ایجاد كند.
اما وی نه عارف بود نه فرستاده ی خدا و نه استاد تمام.و نه از روح و جان كسی سوء استفاده كرد.و نه پولی از كسی دریافت كرد.
امروزه
كاربرد LSD در پزشكی كاملا منسوخ و ممنوع شده.و تحقیقات گسترده ای در مورد
مسایلی همچون روشن بینی و رویای روشن و..و...و... در حال انجام می
باشد.لطفا مطالعات خود را بالا ببرید...
این ها جادو و قدرت عجیب
نیست،فقط بخش هایی از علم است كه شما نمی دانید.در تحقیقات آقای گروف كسی
بیمار و افسرده نشد،به كسی تجاوز نشد و روح كسی خدشه دار نشد...حرمت خدا
هم سر جایش باقی ماند.این توانایی های مختص این فرد نیست.شما و هركس
دیگری با آگاهی از نحوه ی آن می توانید آن را بوجود آورید.من از آنچه كه
در كلاس ها گفته شده آگاهم.انسانی كه علم اش دزدی ست،تنها آنچه را كه خود
می خواهد برداشت می كند و آن را هم به سود خود استفاده می كند.تمام آنچه
كه در این كلاس ها آموخته اید ناقص بوده چون علمی كه گفته شده دزدی و ناقص
بوده،و متاسفم اما باید بگویم به جای علم برخی از توهمات خود را هم به شما
خورانده .با مطالعه ی بیشتر خواهید دانست تمام شان توجیه علمی دارد.من چند
نفر از دوستان شما را از نزدیك دیده ام،و به نبوغ و استعداد تك تك آنان
ایمان دارم.و شمایی كه ندیدم تان از این قاعده مستثنی نیستید.تنها كافی ست
كه جهت بیابید.كه این را خودتان پیدا خواهید كرد،كافیست كه بخواهید.
و تاكید دارم اگر بینشی بدست آورده اید،از خود و خدای تان است نه از بابایی!برای این نظر هم دلیل دارم.و چه دلیل بالاتر از بچه هایی كه از كلاس بیرون امده اند و دریافته اند این حقیقت را...
آیا میدانستید انسان سطحی دارد به عنوان سطح ترانس كه در چنین سطحی فرد
بدون اینكه هیپنوز شود كاملا تاثیر پذیر و گوش به فرمان می شود.این همان
نقطه ایست كه متخصصان روان پزشكی NLP از آن برای درمان بیماران بدون
هیپنوتیزم و روان كاوی استفاده می كنند؟!...
تو را به خدایی كه به خاطر اش در این مسیر گام نهاده اید بیدار شوید...كه خداوند در انتظار شماست...
...
من با خود آقای بابایی خصومت شخصی ندارم.اما با آن تفكری كه به شما تزریق
كرده،و آن مشكلاتی كه برای تان ایجاد كرده سخت مخالفم و مبارزم.هر
كس خود می داند كه چه باید انجام دهد،احتیاجی به نابودی این انسان نیست.وی
هم انسان است و بیمار و محتاج.به نظرشما آیا انتخاب های غلط و مشکلات وبیماری بابایی رو به اینجا نکشونده!؟ شما حقیقت را بشناسید كافی ست.تنها راه ،بیداری و خواستن
است...
در پناه یزدان
نویسنده :كوروش
وقتی یك نقطه ای از بدن دردناك است،با فشار دادن بر آن ،درد بیشتر و بیشتر می شود و گاه حتی به فریاد می رسد! این یكی از مهمترین نكات در تشخیص محل ضایعه در معاینه فیزیكی بیمار است.
وقتی متن قبلی را می نوشتم انتظار واكنش شدید را داشتم،اما نه به این شدت و نه به این سرعت! انگار كه دقیقا انگشت خودم را بر حساس ترین نقطه گذاشتم و فشار دادم...و این قیل و قال دقیقا بازخورد فریاد های كسی ست كه درد می كشد...دردشان را بیش از این نمی كنم...حقیقت آشكارا پیداست برای آنان كه بیدارند...
به خاطر برخی مسائل نمی توانم نكاتی را در وبلاگ بنویسم زیرا كه اینگونه آدمیان منتظر استفاده های سوء و شخصی هستند...فقط :
در سال حدود 1960 پژوهشگری به نام استانیسلاو گروف كه بر روی اثرات LSD تحقیق می كرد و می خواست در روان درمانی از آن استفاده كند.متوجه دقیقا همین حالاتی شد كه شما داشته اید،خودش هم استعمال كرد،و به نوعی خود هم دچار دیدن رویاهای روشن شد.و جالب اینكه بعد ها با تنفس های مخصوص و برخی از حركات توانست آن حالت ها را بدون مواد هم در خود و هم در دیگران ایجاد كند.
اما وی نه عارف بود نه فرستاده ی خدا و نه استاد تمام.و نه از روح و جان كسی سوء استفاده كرد.و نه پولی از كسی دریافت كرد.
امروزه كاربرد LSD در پزشكی كاملا منسوخ و ممنوع شده.و تحقیقات گسترده ای در مورد مسایلی همچون روشن بینی و رویای روشن و..و...و... در حال انجام می باشد.لطفا مطالعات خود را بالا ببرید...
این ها جادو و قدرت عجیب نیست،فقط بخش هایی از علم است كه شما نمی دانید.در تحقیقات آقای گروف كسی بیمار و افسرده نشد،به كسی تجاوز نشد و روح كسی خدشه دار نشد...حرمت خدا هم سر جایش باقی ماند.این
1-آیه: «وَ لَسًوفَ یعطیکَ رَبّک فَتَرضی؛ به زودی پروردگارت چندان عطایت دهد که خشنودگردی.
2- آیه :اِنّ اللّهَ لایغفِر أن یشرکَ بِهِ ویغفِر ما دُون ذلک لِمَن یشاء؛ بیگمان خدا این را که به وی شرک ورزیده شود نمیبخشد و فروتر از آن را برای هر که بخواهد میبخشد.
3-آیه: «قل یا عِبادی الّذینَ أسرَفُوا علی أنفسِهم لاتَقنَطُوا مِن رحمة اللّه إنّ اللّه َیغفرُ الذّنوبَ جَمِیعاً إنّه هُوَ الغَفُورُ الرّحِیم؛
ای بندگان من که بر خویشتن زیاده روی کرده اید،از رحمت خدا نا امید نشوید.همانا خدا همه گناهان را می بخشد،او آمرزنده مهربان است.
4-آیه:قل کُلّ یعمَلُ عَلی شاکِلَتِهِ؛ بگو: هر کس بر اساس شاکله و ساختار خود عمل میکند.
هر کسی بر شاکله خود عمل میکند. یکی از این کسان نیز خود خداوند است و او نیز بر شاکله خویش عمل میکند که شاکلهاش جز «رحمت» چیز دیگری نیست. از ذات سرتاسر رحمت، از ذاتی که ذاتاً رحمان و رحیم است، جز رحمت صادر نمیشود.
دوستان خیلی مهمه که زمینه و بک گراند ذهنی انسان از خداوند چی باشه.راه اسلام یکی از راههای سلوکه که قشنگترین شیوه تفکری رو پیشنهاد می کنه که دقیقا منطبق بر آزادی نهایی هر سالک مبارز در راه معرفته.بهترین تفکر در مورد خداوند و روح.این راه رو با عرفان دون خوان و تصویر خوفناک عقاب که آگاهی انسانی را میبلعد مقایسه کنید.تشبیهات قرآن خیلی زیبا تر و راحت تر ما رو به آزادی می رسونه.
آیات امیدوار کننده دیگر را که پیدا می کنید در بخش کامنتها برای همه بگذارید.
نویسنده : كوروش
برخی
از دوستان عزیزم از من خواسته اند كمی در مورد شخصیت آقای بابایی تحلیلی
بنویسم.تحلیل كامل شخصیت یك انسان نیاز به دانستن بخشی از گذشته اش را
دارد كه البته در این وبلاگ نكات جالبی در مورد زندگی ایشان در گذشته گفته
شده مثل دزدی،كارتن خوابی ،وضعیت بد اقتصادی ، سابق ی تجاوز در منیریه و
زندان گوهردشت،سابقه ی لواط و...كه با توجه به عدم قطعیت صحت این موضوع
نمی توانیم بر آنها استناد كنیم،و قرار نیست بر كسی تهمت بزنیم.اما می
توان با توجه به رفتار و گفتار این فرد كمی از وضعیت روانی اش باخبر شویم.
یكی از بارز ترین بخش شخصیت این آقا خودشیفتگی (narcissistic) می
باشد.نارسیس در لغت به معنی خودشیفته می باشد كه بر گرفته است از الهه ی
یونان كه وقتی خود را در آب دید شیفته ی خود شد.اختلال های شخصیت در پزشكی
به چهار cluster (دسته) تقسیم می شوند كه cluster B در ارتباط مستقیم با
میزان دوپامین و استریاتوم دارد.این دسته شامل اختلال های شخصیت نارسیس
،نمایشی (histrionic)، بینابینی یا مرزی (borderline) و .... می باشد.
در شخصیت نارسیس فرد دچار باور غلط یا هذیان (delusion) خودشیفتگی میباشد
كه بارز ترین نوع اختلال اتفاقا همین حالتی ست كه شما دیده اید.فرد خود را
تنها راه رسیدن به خدا ،امام زمان،پیامبر ، و حتی بالاتر ، و حتی گاهی
دیده شده افراد خود را پسر ، دختر خدا می دانند.زندان ها و بیمارستان های
روانی ما در حال حاضر از این نوع افراد زیاد دارد...كافی ست بروید و
ببینید.
فرد نارسیس هر چقدر اختلال اش شدید تر باشد ، خودبزرگ بینی اش بیشتر می
شود.فرد چون فقط خود را می بیند پس برای رسیدن به اهداف شخصی خود از هر
وسیله ای استفاده می كند.توجه داشته باشید عمل انسانها شرط است نه گفتار
او...تقریبا هیچ انسانی نمی گوید من خوب نیستم،همه خوبی را می دانند و به
خود نسبت می دهند.به عنوان مثال فرد می گوید من به حق كسی تجاوز نمی كنم
اما می بینیم همان شخص در منزل همسرش را می زند؟ آیا وی متجاوز نیست؟ صد
در صد موافقم.پس چنین فردی یا حق دیگران را نمی شناسد و یا دروغ می
گوید.اگر حق را هم نمی شناسد اشتباه می كند در مورد حق صحبت می كند.پس یا
شما با یك نادان طرفید یا یك دروغگو...بهر حال كاملا واضح است كه رفتار
آدمیان بسی مهم تر است تا گفتارشان.نظر شما در مورد اقای بابایی چیست؟
توجه داشته باشید كه افراد نارسیس برای رسیدن به اهداف خود شدیدا دروغ می
گویند،زور می گویند و...چون تنها خودشان برای شان مهم هستند.
چند روز پیش یكی از دوستان به من گفت كه این آقا به اطرافیان نزدیك خود می
گفته كه این دخترانی كه با آنها رابطه ی جنسی دارم موكل هستند.دقت كنید
كه این یعنی آنها غیر انسان هستند.
بگذارید كمی این موضوع را برای تان باز كنم:
هدف ایشان فقط رابطه ی جنسی بوده، ضمن این كه این فرد به اطرافیان نزدیك
اش هم نیازمند بوده تا بزرگ جلوه كند، پس باید به دروغ این افراد را می
فریفتند پس:
1-به طور كاملا نا محسوس وغیر مستقیم به دروغ خود را بزرگ می كرده،چون تشخیص موكلان كار علماست.
2-وقتی انسانی را غیر انسان تلقی كنی،او را از حق های انسانی محروم
كردی.وقتی حقی در كار نباشد پس تجاوزی هم در كار نیست.به همین راحتی فكر
تجاوز از ذهن پاك می شود.
بنابراین به نظر شما این آقا با فریب دادن اطرافیان و حتی شاید خودش (بعید میدانم) عمل و خواسته ی زشت خود را سرپوش نمی گذاشته؟
یكی دیگر از نكات مهم افراد نارسیس تهی بودن آنها از درون می باشد.یعنی حس
و عقده ی حقارتی كه با بزرگ جلوه دادن پوشانده می شود.فرد بیسواد به یك
باره دكترای كوانتوم و استاد تمام عرفان میشود.
انسانها به واسطه ی وجدان،كاستی ها و ضعف را در خود درك می كنند،خصوصا در
این دوره ی ارتباطات كه انسان بمباران اطلاعات می شود.دیگر كسی نیست كه
خوبی و راستی را نشناسد.همه می دانند كه تحصیلات آكادمیك یكی ارزش ها
ست(توجه كنید كه به عنوان یكی از ارزش ها برشمردم.افرادی هم هستند كه
تحصیلات ندارند و والا زندگی می كنند.اما این افراد از آنچه كه هستند راضی
هستند و خود را به دروغ دكتر جا نمی زنند) به نظر شما ایا این آقا یكی از
حقارت هایش نداشتن تحصیلات نبوده؟ بهتر است شما نظر بدهید.شاید روزگاری
توسط یك دكتركوانتوم شدیدا خوار و حقیر شده،حالا می خواهد خود را ثابت
كند.من نمی دانم.از خودش بپرسید.من حدس می زنم.خودش بهتر می داند.
و شاید بدلیل همین حقارت بوده كه در كتب اش در مورد تمام علوم نظر
داده.اصولا كسی كه در مورد همه چیز نظر می دهد،هیچ نمی داند.این همه تخصص
برای چه ایجاد شده؟ (چه خوب گفت عارف و دانشمند ایرانی در لحظه ی مرگ كه
"این همه دانستم تا بدانم كه نمی دانم" ).ناگفته نماند كه این كتب توسط
شاگردهای با هوش اش نوشته شده،كه از تفاوت نگارشی فصول كتاب ها مشخص می
شود) قضاوت با شما؟
افراد نارسیس در مورد حقارتی كه دارند نیاز به افرادی دارند كه فریب شان
بدهند تا وی را استاد بنامند و وی آرام شود.چه راهی بهتراز فریب با نام
خدا...راهی كه نظر دادن در آن سخت است و جرات می خواهد...
به نظر شما ایا وی سالیان سال در مورد مسایل جنسی حقارت نكشیده؟...كه این
چنین شده... سالیان سال آرزوی توجه یك زن را نداشته؟ كه اینچنین از فریب
دختران لذت می برد...وبه نظر شما ایا جایی در زندان ، خیابان ، در یك
رابطه ی جنسی شدیدا حقیر نشده؟...قضاوت با خودتان!
البته جایز است كه در پایان دو نكته را خدمتتان عرض كنم.شاید با خود
بگویید كه با این اوصاف بسیاری از مردم دچار اختلال شخصیت نارسیس هستند؟
خیر.بدین گونه نیست زیرا كه انسانها مخلوطی از صفات و رفتار می باشند،برای
همین پزشكان در طول سالیان سال برای بیماری ها مرزی گذاشته اند.افراد
مختلف می توانند trait (خصیصه ) ی بیماری را داشته باشند اما بیمار
نباشند.(مثل افراد تالاسمی مینور كه trait تالاسمی را دارند اما بیماری
تالاسمی را ندارند.این در مورد بیماری های روانی هم صدق می كند.در مورد
مرز خصیصه ی نارسیس و بیماری اش یكی از مهمترین مرز ها وجود باورهای غلط و
هذیان های bizarre است.ممكن است فرد خود را بسیار مهم بداند اما زمانی
بیمار است كه خود را با توهمی bizarre بشناسد.مثل این كه بگوید امام زمان
هستم در صورتی كه هیچ دلیل منطقی برایش نداشته باشد..آیا در جایی سراغ
دارید كه مولانا خود را امام زمان یا استاد تمام عرفان خطاب كند؟
لطفا بروید و به بیمارستان های روانی سر بزنید.حقیقت برایتان آشكار می
شود.در نظر داشته باشید كه این هذیان های bizarre با فرهنگ انسانها مرتبط
است.در كشورهای مسیحی بسیاری هستند كه خود را مسیح میدانند.برخی از این
افراد چنان غرق رذالت بوده و هستند كه نام مسیح را برای پوشاندن تخلف
های شان چه اگاهانه و چه نا آگاهانه انتخاب می كنند.من خود در دوران
دانشجویی بیماری را دیدم كه باور مذهبی نداشت و خود را پسر گورباچف می
خواند!!!
نكته ی دوم این است كه شخصیت های كلاستر B ممكن است می توانند معجونی از تمام
اختلال های شخصیت كلاستر B را به طور همزمان داشته باشند.در آینده به لطف خدا
بیشتر توضیح خواهم داد.اما بطور مختصر؛ آیا این آقا یك قانون شكن اجتماعی
نیست؟ سابقه ی زندان؟ آیا اینچنین به سخره گرفتن باورهای مذهبی جامعه و
تجاوز و فریب، یك رفتار بر علیه اجتماع انسانی نیست؟ (anti social
character ) آیا این فرد شخصیت اغواگر و نمایشی ندارد؟ با دروغ اطرافیان
را اغوا نمی كند؟ دوستی می گفت این فرد به شاگردان رده بالای خود روش
تسخیر و تسلط به انسانها را آموزش می داد! (histrionic character) ایا
ایشان از نظر احساسات دمدمی و سطحی نیست این همه با دختران معصوم رابطه ی
جنسی برقرار كرده و هنوز سیر نشده.آیا فاصله ی عشق و نفرت این فرد تنها یك انتقاد نیست (borderline character)
قضاوت با خودتان!...
در اینده به امید خدا بیشتر در مورد علل نارسیس و دیگر اختلالات روانی بارز صحبت خواهم كرد
در پناه خدا
نویسنده : كوروش
با عرض سلام به دوستان عزیز
مدتی از وبلاگ دور بودم،امیدوارم همه خوب باشید.
در مورد صندوق عرض كنم كسی از شما پولی طلب نداره و در این مسیر برای همراهی نیاز به دادن پول نیست.
ما در صدد هستیم یك جمعی رو تشكیل بدیم كه هسته ی اولیه ش تشكیل شده.
از شما دوستان دعوت به همكاری میشه
هر كس به هر نحوی میخواد.
برای ما نجات یك نفر از كلاسها به اندازه ی نجات یك دنیاست،پس با كمك شما دنیاهای زیادی را نجات خواهیم داد.
محلی در نظر گرفته شده كه بزودی در اون محل كنار یكدیگر جمع خواهیم شد
در مورد آقای كمانگیر من ایشان رو بارها دیدم و به حسن نیت شان ایمان دارم.
شاید ابراز این مسئله كمی زود بود.بهرحال كسی از شما بابت حضور پول نمیخواد.
و حتی اگر نیاز به پول بود،من تمام هزینه های مورد نیاز رو خودم به گردن میگیرم.
می تونین از آقای ارجمندی و باقی دوستان كه من رو می شناسند بپرسین كه چگونه پای صحبت خودم میایستم.
شما بسیاری دانشجو هستید و مستقل نیستید.و شاید حتی با توجه به هزینه هایی كه كردید نخواهید باز هزینه كنید.اهمیتی نیست.مهم هدف ماست.انتخاب نوع مسیر مبارزه با شماست.اگر خواستید صندوق رو ایجاد می كنیم و هركس دلش خواست كمك می كند.هركس كه نخواست فدای سرش.و اگر هم كه نخواستید صندوق باشه،من و دوستانم هزینه ها رو تامین میكنیم.
(این قسمت مخصوص آقای باباییه:میدونم این وبلاگ رو میخونی و حرص می خوری و به روت نمیاری.... واقعیتش برای ما كل كل و برد و باخت با شما،باخته...چون جهان این بچه ها رو واسه جنگ با كوچیك ها نساخته....پس لطف كن سعی نكن تو این بازی با نقش های مختلف بیای و بخوای جهت این بچه ها رو عوض كنی...میدونی الان مثل خودت بازی كردم،بعد از خوندن این جمله خوره یی میفته تو جونت كه بیشتر جهت این بچه ها رو مغشوش كنی...اما بپا...چون ما همین رو میخواهیم و منتظرتیم...گیج شدی نه؟ ...بمون تو خماریش....
چون این بچه ها با استعدادی كه دارن از شما كه هیچید...از بزرگتر از شما هم عبور می كنند. فردای این مملكت دست این بچه هاست...بازم تكرار می كنم...شما هیچ هستید...اما ای كاش هیچ بودید...)
دوستان در پناه یزدان
نویسنده : کمانگیر
تشکیل صندوق همیاری رهاشدگان
1) – آنچه پیش روی ماست ، یک مبارزه بی رحم با ابرشیطان ( محمد بابایی ) است – زندگی بسیارانی را تباه کرده – به ناموس ها تجاوز کرده – کسانی ( پسر یا دختر) از دست او خودکشی کرده اند – با مواد رونگردان ، با نام ابرآگاهی ، منطق های جوانان نخبه این مرز و بوم را تباه کرده . اموال بچه ها را در حد میلیارد و نیم ، تاراج کرده و فجایع دردناک دیگر ، که بس آشناست .
2) - ما برای نابود کردن این جرثومه فساد – نابودی از طریق رسوایی – چاره ای نداریم جز آنکه متحد شویم . در سایه اتحاد ، هیچکس خودش را تنها حس نمی کند . همه نومیدی ها به امید تبدیل میشوند و همه افسردگی ها به انرژی.
3) – برای پیروزی ، اول بین خود ما نباید اختلاف وجود داشته باشد . هیچگاه نباید دشمن اصلی ( استاد بابایی!!) را فراموش کرده وبه همدیگر ایراد بگیریم .
ابر شیطان ، از همه راههای ممکن تلاش میکند ، بین ما اختلاف بیاندازد . هیچ چیز به اندازه اختلاف شیطان ( نام مستعار – محمد بابایی ) را خوشحال نمیکند.
هجوم های هدف گیری نشده ، به دشمن (دکتر بابایی !!) فرصت ها خواهد داد و این به زیان ماست .
4) – همراه با اتحاد و تشکیل یک گروه منسجم برای کوبیدن سر افعی ، تشکیل یک صندوق همیاری ، برای مبارزه و رسوا کردن این جرثومه فساد لازم است .
اگر چنین صندوقی تشکیل شود . ما اینکارها را می توانیم انجام دهیم :
- طرح شکایت جمعی – گرفتن وکیل
- پرداخت هزینه برای بچه های فعال . برای این مبارزه ، کسانی هستند که شب و روز و آرامش نمی شناسند . همیشه در حال حرکت و اینجا و آنجا رفتن اند – زندگی روزانه این عزیزان یعنی هزینه .
- کمک به آسیب دیدگان – با رعایت شئونات فردی و خانوادگی آنها .
- سایر موارد با نظر دوستان
5) – منابع این صندوق ، از محل کمک و همیاری همه : دوستان – دردمندان و کسانی خواهد بود که برای رهاییدن از چنگال این دیو متجاوز، دارای انگیزه شخصی و انسانی اند.
6) – برای موفقیت این گام مهم ( تشکیل صندوق ) ، حداقل 4 شرط ضروری است :
1- تشکیل هیات امناء 3 نفره . با رای همه اعضاء
2- ارائه صورت های مالی – ماهانه برای اعضاء به شیوه Email
3- گزارش کارهای انجام شده
4- دریافت پیشنهادات منظم اعضاء و اجرایی کردن پیشنهادات
7) – نگارنده به عنوان گام اول ، مبلغ یک میلیون تومان ، به این صندوق هدیه می کنم . چون هنوز هیات امناء وجود ندارد . این مبلغ را میتوانم برای امید ارجمندی بفرستم ( امید خود از آنهایست که هر روز هزینه میکند ومثل یک پهلوان واقعی بار سنگین را به دوش میکشد و خم به ابرو هم نمی آورد !)
هر نظری که امید داشته باشد قبول دارم و با اینکه تا تشکیل هیات امناء ، این مبلغ ، نزد خودم به امانت خواهد بود .
8) – اما نظر شخصی نگارنده آنست که هر کس که علاقمند به عضویت است ، نظرش را اعلام نماید . اعضاء می توانند آنهایی را که برای هیات امنا صالح میدانند، معرفی نمایند . اعضا فقط شخص حقیقی می توانند باشند ( شناخته شده ) . اشخاص ناشناخته حق رای ندارند .
ما در چند رشته می توانیم طرح شکایت نماییم :
1- خوراندن مواد روان گردان ، در پوشش ابرآگاهی
2- تجاوزات اخلاقی و ناموسی
3- کلاهبرداری های مالی
4- سایر موارد با نظر دوستان
9) – ما اگر جمعی منسجم تشکیل دهیم ، نابودی بساط شیطانی ابرتبهکار و یاران مجرم او آسان است . ضمنا ما در حال بررسی طرحی هستیم که افراد نزدیک به بابایی و مریدان وسرسپردگان او نیز که در آسیب رساندن و فریب دادن جوانان شرکت دارند ، اینها نیز هدف مبارزه قرار گیرند .
بنابراین تکلیف دخترانی مانند : سارا – گلناز – نازنین – نفیسه – سمیه – ط (از شهرستان) یاسمن – اکرم و..... باید روشن شود .
اینها فرصت دارند که این دیو شوم را رها کنند . اگر رها نکنند ، ما تکلیف به رعایت وملاحظه نداریم . بابایی ویرانگر، با دستیاری این دختران است که فرصت پیدا میکند دختران معصوم را پرپر کند .
جزییات بررسی با مشورت دوستان ، بعدا به اطلاع همگان خواهد رسید.عجالتا آن دختران و زنان این هشدار را به یاد داشته باشند . ما در جنگ واقعی هستیم . در ازاء ناموس درانی این جرثومه فساد (استاد بابایی!!) ، اسم بردن از پسران و دخترانی که در تبهکاری های وی شرکت دارند هیچ اشکالی ندارد.
اگر تا حالا آنها قربانی بوده اند ، کافیست !! از حالا ، تبهکارند . چشم خود را باز کنند و تصمیم خود را بگیرند .
در پایان قدردانی مینمایم زحمات و فداکاریهای خانم م.گ را که با همه سختی ها ، همچنان پیش میروند . خستگی نا پذیر و بی توقع .
نظرات وپیشنهادات خود رابهkamangir1@hotmail.com ارسال فرمایید . در صورتیکه صلاح میدانید – کمی از مشخصات خود را نیز بیان نمایید.
محمد بابایی فرزند قربانعلی که دارای پرونده های تجاوز جنسی و لواط و کلاهبرداری مالی بوده به اینجانب امید ارجمندی sms زده و من را تهدید کرده است و من عکس sms ارسالی توسط محمد بابایی به خودم را براتون در سایت قرار دادم تا شما هم ببینید و همینطور شما هم جواب محمد بابایی را نیز بدهید. عکس sms ارسالی توسط بابایی را می توانید در پایین نوشته مشاهده کنید.

اما جواب خود من به بابایی این بود :
بابایی، تا زمانی که حق دختران معصومی که برای خدا پا به
کلاسهای تو گذاشتند ولی تو از آنها سواستفاده مالی و جنسی کردی نگیرم رهایت نخواهم
کرد. تو از دین خدا سو استفاده کردی- تو از سادگی افراد سالم و پاک سو استفاده کردی و انسانها
را فریب دادی و خیلی ها رو بی دین واعتقاد کردی و آنها که در ظاهر دیندار هستند به خاطر
باطن پاک خودشان است نه حضور در کنار تو و هدف تو در کلاسهایت
فقط و فقط یک چیز بود و ان سواستفاده جنسی و مالی از دختران و پسران. تو تنها شایسته یک چیز هستی و آن هم اعدام است
و قول می دهم زمانی که بر طناب دار اعدام قرار بگیری من مستقیم روبروی تو خواهم
ایستاد و با خنده رضایت در چشمان تو نگاه خواهم کرد وبه عدالت خدا ایمان خواهم آورد.