تبلیغات 




3. Royal National Institute of the Blind on Bonnet Syndrome
4. Robert J Teunisse, Johan R Cruysberg, Willibrord H Hoefnagels, André L Verbeek, Frans G
Zitman, "Visual hallucinations in psychologically normal people:
Charles Bonnet's syndrome"
نویسنده : امید ارجمندی
آیا تاکنون فکر کرده اید که چرا محمد بابایی اینقدر بر هیپنوتیزم خصوصا با دختران تاکید داشت؟ و آیا تاکنون فکر کرده اید که در جلسات هیپنوتیزم فردی چه می گذشت؟ آیا می دانستید که محمد بابایی در زمان هیپنوتیزم از موادی استفاده می کرده که افراد بیهوش می شدند!!!
محمد بابایی فرزند قربانعلی دارای پرونده های کلاهبرداری مالی و تجاوز جنسی و لواط و دارای پرونده در دادگاه روحانیت کلمه هیپنوتیزم را برای حرکت افراد در سطوح ادراکی معنوی به کار می برد. محمد بابایی پس از گذشت اندکی از زمان کلاسها و به تسخیر در اوردن ذهن و روح افراد با مواد روانگردان - آموزش هیپنوتیزم را ابزاری برای حرکت ادراک اشخاص در سطوح ادارکی بیان می کرد. چیزی که در آن زمان خود من به شخصه به آن شک کردم ولی مانند افرادی که هنوز سر کلاس این ملعون هستند بر این باور بودم که جناب دکتر محمد بابایی جنایتکار (تحصیلات زیر دیپلم) استاد هستند و ایشون حتما چیزی می دانند که ما نمی دانیم.!!!!!!!!
اما هم اکنون مواردی را برایتان توضیح می دهم که پرده از جنایتهای جدید دیگری
که توسط بابایی انجام گرفته است را برایتان نمایان می کند.
در اوایل شروع تمرینات یک روز محمد بابایی خود بیان کرد که پویان را در هیپنوتیزم
بیهوش کرده است!!!! و به قول خودش او را در سطوح ادارکی حرکت داده است!!!!! (( کدام سطوح ادارکی : کلمه ای که محمد بابایی
با آن با بچه ها بازی میکند تا همچنان این مجهول را وسیله ای برای حقه بازیهای خود
استفاده کند ))
سوالی که اینجا پیش می اید این است که هیچ متخصص هیپنوتیزمی در دنیا از مواد بیهوش کننده در هیپنوتیزم استفاده نکرده است و چرا این شخص جنایتکار از این مواد استفاده می کرده است؟ نوع ماده بیهوش کننده چه بوده است ؟ منبع تهیه این مواد از کجا بوده است ؟
روزی بابایی از خود من درخواست کرد که از دانشگاه برای او ماده بیهوش کننده دی اتیل اتر بیاورم. این ماده در زمانهای قدیم برای بیهوش کردن افراد قبل از عمل جراحی مورد استفاده قرار می گرفته است.
روز دیگری بابایی خود اذعان کرده بود دی اتیل اتر شرکت merck آلمان را با فشار بر روی دهانش گذاشته اند ولی او بیهوش نشده است!!!! سوال این است این ماده شیمیایی بسیار گران و فقط در ازمایشگاه دانشگاهها و مراکز فروش شیمیایی یافت می شود و بابایی این ماده شیمیایی را از کجا به دست اورده بوده است و به چه هدفی این ماده را تست کرده است و چرا بایستی این ماده را با فشار بر روی دهان او بگذارند تا او بیهوش شود؟؟؟؟؟!!!!!!!
اگر به توضیحاتی که براتون نوشتم دقت کنید و از طرفی به تردد بابایی به اتاق به اصطلاح ابراگاهی در زمانی که فقط یک دختر در ان بود توجه کنید آیا به این نکته مشکوک نمی شوید که بابایی در اتاق ابراگاهی با مواد بیهوش کننده دختران را بیهوش و به انها تجاوز جنسی می کرده بدون انکه خود متوجه بشوند.
آیا بابایی که دست او با تمامی مدارک موجود نشاندهنده سادیسمی بودن این شخص و منحرف جنسی بودن ان می باشد پرده از این بر نمی دارد که تمامی برنامه های کلاس او در زمانی بوده که اشخاص هوشیاری خویش را از دست می دادند اعم از ابراگاهی با خوردن مواد روانگردان. هیپنوتیزم با استفاده از مواد بیهوش کننده. نمونه بارز آن صحنه مشاهده شده رابطه او با خانم X در زمان ابراگاهی بود که همگان از آن مطلع هستند و در همان زمان چقدر بابایی به این در و آن در زد تا قضیه را جمع و جور کند.
اگر کلاسهای بابایی را جمع بزنید به نقطه مشترکی می رسید که بابایی از انواع و اقسام مواد روانگردان و مخدر وبیهوش کننده برای رسیدن به اهداف پلیدش که چیزی جز تجاوز جنسی نبوده استفاده کرده است که این نکته نشان دهنده این است که بابایی برای تجاوز جنسی به دختران که نشان از روان بیمار و سادیسمی این شخص می باشد از هیچ چیز دریغ نمی کند و هر آن چیز که او به نام دین و غیره می برد چیزهایی هستند که خلافش حتی در ظاهر از او دیده می شود اعم از تماس به اندامهای دختران و حتی چند مورد من خودم تماس به باسن دختری رو دیدم که متاسفانه پدر این دختر از سادگی این رو نمی فهمه. نمونه دیگر سوار شدن دختران بر موتور بابایی و چسباندن سینه هایشان به بدن بابایی استاد کامل منحرف جنسی بود. نمونه دیگر بوسیدن صورتهای دختران و ......و اخرینش هم که فیلمش در سایت موجود هستش تجاوز جنسی به اسم انتقال انرژی و ضجه زدن دختران معصوم مورد تعرض قرار گرفته.
احمقانه ترین توجیه بابایی برای بوسیدن دختران و به اصطلاح محبت کردن به انها این بود که انها جذب پسران دیگر نشوند که مبادا آن پسران انها را گول بزنند ( باشه بابایی پس گذاشتند تو گولشون بزنی و خوب هم زدی ).
قابل توجه وزارت اطلاعات:
چیزی که در زمان دستگیری بابایی توسط وزارت اطلاعات – این سازمان از آن مطلع نبود تا از او بازجویی کنید هیپنوتیزم بود. این مطلب را در سایت قرار دادم تا در بازجویی بعدی این شخص را در این زمینه هم بازجویی کنید.
omid.arjomandi@gmail.com
نویسنده :كوروش
وقتی
یك نقطه ای از بدن دردناك است،با فشار دادن بر آن ،درد بیشتر و بیشتر می
شود و گاه حتی به فریاد می رسد! این یكی از مهمترین نكات در تشخیص محل
ضایعه در معاینه فیزیكی بیمار است.
وقتی متن قبلی را می نوشتم
انتظار واكنش شدید را داشتم،اما نه به این شدت و نه به این سرعت! انگار كه
دقیقا انگشت خودم را بر حساس ترین نقطه گذاشتم و فشار دادم...و این قیل و
قال دقیقا بازخورد فریاد های كسی ست كه درد می كشد...دردشان را بیش از این
نمی كنم...حقیقت آشكارا پیداست برای آنان كه بیدارند...
به خاطر برخی مسائل نمی توانم نكاتی را در وبلاگ بنویسم زیرا كه اینگونه آدمیان منتظر استفاده های سوء و شخصی هستند...فقط :
در
سال حدود 1960 پژوهشگری به نام استانیسلاو گروف كه بر روی اثرات LSD تحقیق
می كرد و می خواست در روان درمانی از آن استفاده كند.متوجه دقیقا همین
حالاتی شد كه شما داشته اید،خودش هم استعمال كرد،و به نوعی خود هم دچار
دیدن رویاهای روشن شد.و جالب اینكه بعد ها با تنفس های مخصوص و برخی از
حركات توانست آن حالت ها را بدون مواد هم در خود و هم در دیگران ایجاد كند.
اما وی نه عارف بود نه فرستاده ی خدا و نه استاد تمام.و نه از روح و جان كسی سوء استفاده كرد.و نه پولی از كسی دریافت كرد.
امروزه
كاربرد LSD در پزشكی كاملا منسوخ و ممنوع شده.و تحقیقات گسترده ای در مورد
مسایلی همچون روشن بینی و رویای روشن و..و...و... در حال انجام می
باشد.لطفا مطالعات خود را بالا ببرید...
این ها جادو و قدرت عجیب
نیست،فقط بخش هایی از علم است كه شما نمی دانید.در تحقیقات آقای گروف كسی
بیمار و افسرده نشد،به كسی تجاوز نشد و روح كسی خدشه دار نشد...حرمت خدا
هم سر جایش باقی ماند.این توانایی های مختص این فرد نیست.شما و هركس
دیگری با آگاهی از نحوه ی آن می توانید آن را بوجود آورید.من از آنچه كه
در كلاس ها گفته شده آگاهم.انسانی كه علم اش دزدی ست،تنها آنچه را كه خود
می خواهد برداشت می كند و آن را هم به سود خود استفاده می كند.تمام آنچه
كه در این كلاس ها آموخته اید ناقص بوده چون علمی كه گفته شده دزدی و ناقص
بوده،و متاسفم اما باید بگویم به جای علم برخی از توهمات خود را هم به شما
خورانده .با مطالعه ی بیشتر خواهید دانست تمام شان توجیه علمی دارد.من چند
نفر از دوستان شما را از نزدیك دیده ام،و به نبوغ و استعداد تك تك آنان
ایمان دارم.و شمایی كه ندیدم تان از این قاعده مستثنی نیستید.تنها كافی ست
كه جهت بیابید.كه این را خودتان پیدا خواهید كرد،كافیست كه بخواهید.
و تاكید دارم اگر بینشی بدست آورده اید،از خود و خدای تان است نه از بابایی!برای این نظر هم دلیل دارم.و چه دلیل بالاتر از بچه هایی كه از كلاس بیرون امده اند و دریافته اند این حقیقت را...
آیا میدانستید انسان سطحی دارد به عنوان سطح ترانس كه در چنین سطحی فرد
بدون اینكه هیپنوز شود كاملا تاثیر پذیر و گوش به فرمان می شود.این همان
نقطه ایست كه متخصصان روان پزشكی NLP از آن برای درمان بیماران بدون
هیپنوتیزم و روان كاوی استفاده می كنند؟!...
تو را به خدایی كه به خاطر اش در این مسیر گام نهاده اید بیدار شوید...كه خداوند در انتظار شماست...
...
من با خود آقای بابایی خصومت شخصی ندارم.اما با آن تفكری كه به شما تزریق
كرده،و آن مشكلاتی كه برای تان ایجاد كرده سخت مخالفم و مبارزم.هر
كس خود می داند كه چه باید انجام دهد،احتیاجی به نابودی این انسان نیست.وی
هم انسان است و بیمار و محتاج.به نظرشما آیا انتخاب های غلط و مشکلات وبیماری بابایی رو به اینجا نکشونده!؟ شما حقیقت را بشناسید كافی ست.تنها راه ،بیداری و خواستن
است...
در پناه یزدان
نویسنده :كوروش
وقتی یك نقطه ای از بدن دردناك است،با فشار دادن بر آن ،درد بیشتر و بیشتر می شود و گاه حتی به فریاد می رسد! این یكی از مهمترین نكات در تشخیص محل ضایعه در معاینه فیزیكی بیمار است.
وقتی متن قبلی را می نوشتم انتظار واكنش شدید را داشتم،اما نه به این شدت و نه به این سرعت! انگار كه دقیقا انگشت خودم را بر حساس ترین نقطه گذاشتم و فشار دادم...و این قیل و قال دقیقا بازخورد فریاد های كسی ست كه درد می كشد...دردشان را بیش از این نمی كنم...حقیقت آشكارا پیداست برای آنان كه بیدارند...
به خاطر برخی مسائل نمی توانم نكاتی را در وبلاگ بنویسم زیرا كه اینگونه آدمیان منتظر استفاده های سوء و شخصی هستند...فقط :
در سال حدود 1960 پژوهشگری به نام استانیسلاو گروف كه بر روی اثرات LSD تحقیق می كرد و می خواست در روان درمانی از آن استفاده كند.متوجه دقیقا همین حالاتی شد كه شما داشته اید،خودش هم استعمال كرد،و به نوعی خود هم دچار دیدن رویاهای روشن شد.و جالب اینكه بعد ها با تنفس های مخصوص و برخی از حركات توانست آن حالت ها را بدون مواد هم در خود و هم در دیگران ایجاد كند.
اما وی نه عارف بود نه فرستاده ی خدا و نه استاد تمام.و نه از روح و جان كسی سوء استفاده كرد.و نه پولی از كسی دریافت كرد.
امروزه كاربرد LSD در پزشكی كاملا منسوخ و ممنوع شده.و تحقیقات گسترده ای در مورد مسایلی همچون روشن بینی و رویای روشن و..و...و... در حال انجام می باشد.لطفا مطالعات خود را بالا ببرید...
این ها جادو و قدرت عجیب نیست،فقط بخش هایی از علم است كه شما نمی دانید.در تحقیقات آقای گروف كسی بیمار و افسرده نشد،به كسی تجاوز نشد و روح كسی خدشه دار نشد...حرمت خدا هم سر جایش باقی ماند.این
1-آیه: «وَ لَسًوفَ یعطیکَ رَبّک فَتَرضی؛ به زودی پروردگارت چندان عطایت دهد که خشنودگردی.
2- آیه :اِنّ اللّهَ لایغفِر أن یشرکَ بِهِ ویغفِر ما دُون ذلک لِمَن یشاء؛ بیگمان خدا این را که به وی شرک ورزیده شود نمیبخشد و فروتر از آن را برای هر که بخواهد میبخشد.
3-آیه: «قل یا عِبادی الّذینَ أسرَفُوا علی أنفسِهم لاتَقنَطُوا مِن رحمة اللّه إنّ اللّه َیغفرُ الذّنوبَ جَمِیعاً إنّه هُوَ الغَفُورُ الرّحِیم؛
ای بندگان من که بر خویشتن زیاده روی کرده اید،از رحمت خدا نا امید نشوید.همانا خدا همه گناهان را می بخشد،او آمرزنده مهربان است.
4-آیه:قل کُلّ یعمَلُ عَلی شاکِلَتِهِ؛ بگو: هر کس بر اساس شاکله و ساختار خود عمل میکند.
هر کسی بر شاکله خود عمل میکند. یکی از این کسان نیز خود خداوند است و او نیز بر شاکله خویش عمل میکند که شاکلهاش جز «رحمت» چیز دیگری نیست. از ذات سرتاسر رحمت، از ذاتی که ذاتاً رحمان و رحیم است، جز رحمت صادر نمیشود.
دوستان خیلی مهمه که زمینه و بک گراند ذهنی انسان از خداوند چی باشه.راه اسلام یکی از راههای سلوکه که قشنگترین شیوه تفکری رو پیشنهاد می کنه که دقیقا منطبق بر آزادی نهایی هر سالک مبارز در راه معرفته.بهترین تفکر در مورد خداوند و روح.این راه رو با عرفان دون خوان و تصویر خوفناک عقاب که آگاهی انسانی را میبلعد مقایسه کنید.تشبیهات قرآن خیلی زیبا تر و راحت تر ما رو به آزادی می رسونه.
آیات امیدوار کننده دیگر را که پیدا می کنید در بخش کامنتها برای همه بگذارید.
نویسنده : كوروش
برخی
از دوستان عزیزم از من خواسته اند كمی در مورد شخصیت آقای بابایی تحلیلی
بنویسم.تحلیل كامل شخصیت یك انسان نیاز به دانستن بخشی از گذشته اش را
دارد كه البته در این وبلاگ نكات جالبی در مورد زندگی ایشان در گذشته گفته
شده مثل دزدی،كارتن خوابی ،وضعیت بد اقتصادی ، سابق ی تجاوز در منیریه و
زندان گوهردشت،سابقه ی لواط و...كه با توجه به عدم قطعیت صحت این موضوع
نمی توانیم بر آنها استناد كنیم،و قرار نیست بر كسی تهمت بزنیم.اما می
توان با توجه به رفتار و گفتار این فرد كمی از وضعیت روانی اش باخبر شویم.
یكی از بارز ترین بخش شخصیت این آقا خودشیفتگی (narcissistic) می
باشد.نارسیس در لغت به معنی خودشیفته می باشد كه بر گرفته است از الهه ی
یونان كه وقتی خود را در آب دید شیفته ی خود شد.اختلال های شخصیت در پزشكی
به چهار cluster (دسته) تقسیم می شوند كه cluster B در ارتباط مستقیم با
میزان دوپامین و استریاتوم دارد.این دسته شامل اختلال های شخصیت نارسیس
،نمایشی (histrionic)، بینابینی یا مرزی (borderline) و .... می باشد.
در شخصیت نارسیس فرد دچار باور غلط یا هذیان (delusion) خودشیفتگی میباشد
كه بارز ترین نوع اختلال اتفاقا همین حالتی ست كه شما دیده اید.فرد خود را
تنها راه رسیدن به خدا ،امام زمان،پیامبر ، و حتی بالاتر ، و حتی گاهی
دیده شده افراد خود را پسر ، دختر خدا می دانند.زندان ها و بیمارستان های
روانی ما در حال حاضر از این نوع افراد زیاد دارد...كافی ست بروید و
ببینید.
فرد نارسیس هر چقدر اختلال اش شدید تر باشد ، خودبزرگ بینی اش بیشتر می
شود.فرد چون فقط خود را می بیند پس برای رسیدن به اهداف شخصی خود از هر
وسیله ای استفاده می كند.توجه داشته باشید عمل انسانها شرط است نه گفتار
او...تقریبا هیچ انسانی نمی گوید من خوب نیستم،همه خوبی را می دانند و به
خود نسبت می دهند.به عنوان مثال فرد می گوید من به حق كسی تجاوز نمی كنم
اما می بینیم همان شخص در منزل همسرش را می زند؟ آیا وی متجاوز نیست؟ صد
در صد موافقم.پس چنین فردی یا حق دیگران را نمی شناسد و یا دروغ می
گوید.اگر حق را هم نمی شناسد اشتباه می كند در مورد حق صحبت می كند.پس یا
شما با یك نادان طرفید یا یك دروغگو...بهر حال كاملا واضح است كه رفتار
آدمیان بسی مهم تر است تا گفتارشان.نظر شما در مورد اقای بابایی چیست؟
توجه داشته باشید كه افراد نارسیس برای رسیدن به اهداف خود شدیدا دروغ می
گویند،زور می گویند و...چون تنها خودشان برای شان مهم هستند.
چند روز پیش یكی از دوستان به من گفت كه این آقا به اطرافیان نزدیك خود می
گفته كه این دخترانی كه با آنها رابطه ی جنسی دارم موكل هستند.دقت كنید
كه این یعنی آنها غیر انسان هستند.
بگذارید كمی این موضوع را برای تان باز كنم:
هدف ایشان فقط رابطه ی جنسی بوده، ضمن این كه این فرد به اطرافیان نزدیك
اش هم نیازمند بوده تا بزرگ جلوه كند، پس باید به دروغ این افراد را می
فریفتند پس:
1-به طور كاملا نا محسوس وغیر مستقیم به دروغ خود را بزرگ می كرده،چون تشخیص موكلان كار علماست.
2-وقتی انسانی را غیر انسان تلقی كنی،او را از حق های انسانی محروم
كردی.وقتی حقی در كار نباشد پس تجاوزی هم در كار نیست.به همین راحتی فكر
تجاوز از ذهن پاك می شود.
بنابراین به نظر شما این آقا با فریب دادن اطرافیان و حتی شاید خودش (بعید میدانم) عمل و خواسته ی زشت خود را سرپوش نمی گذاشته؟
یكی دیگر از نكات مهم افراد نارسیس تهی بودن آنها از درون می باشد.یعنی حس
و عقده ی حقارتی كه با بزرگ جلوه دادن پوشانده می شود.فرد بیسواد به یك
باره دكترای كوانتوم و استاد تمام عرفان میشود.
انسانها به واسطه ی وجدان،كاستی ها و ضعف را در خود درك می كنند،خصوصا در
این دوره ی ارتباطات كه انسان بمباران اطلاعات می شود.دیگر كسی نیست كه
خوبی و راستی را نشناسد.همه می دانند كه تحصیلات آكادمیك یكی ارزش ها
ست(توجه كنید كه به عنوان یكی از ارزش ها برشمردم.افرادی هم هستند كه
تحصیلات ندارند و والا زندگی می كنند.اما این افراد از آنچه كه هستند راضی
هستند و خود را به دروغ دكتر جا نمی زنند) به نظر شما ایا این آقا یكی از
حقارت هایش نداشتن تحصیلات نبوده؟ بهتر است شما نظر بدهید.شاید روزگاری
توسط یك دكتركوانتوم شدیدا خوار و حقیر شده،حالا می خواهد خود را ثابت
كند.من نمی دانم.از خودش بپرسید.من حدس می زنم.خودش بهتر می داند.
و شاید بدلیل همین حقارت بوده كه در كتب اش در مورد تمام علوم نظر
داده.اصولا كسی كه در مورد همه چیز نظر می دهد،هیچ نمی داند.این همه تخصص
برای چه ایجاد شده؟ (چه خوب گفت عارف و دانشمند ایرانی در لحظه ی مرگ كه
"این همه دانستم تا بدانم كه نمی دانم" ).ناگفته نماند كه این كتب توسط
شاگردهای با هوش اش نوشته شده،كه از تفاوت نگارشی فصول كتاب ها مشخص می
شود) قضاوت با شما؟
افراد نارسیس در مورد حقارتی كه دارند نیاز به افرادی دارند كه فریب شان
بدهند تا وی را استاد بنامند و وی آرام شود.چه راهی بهتراز فریب با نام
خدا...راهی كه نظر دادن در آن سخت است و جرات می خواهد...
به نظر شما ایا وی سالیان سال در مورد مسایل جنسی حقارت نكشیده؟...كه این
چنین شده... سالیان سال آرزوی توجه یك زن را نداشته؟ كه اینچنین از فریب
دختران لذت می برد...وبه نظر شما ایا جایی در زندان ، خیابان ، در یك
رابطه ی جنسی شدیدا حقیر نشده؟...قضاوت با خودتان!
البته جایز است كه در پایان دو نكته را خدمتتان عرض كنم.شاید با خود
بگویید كه با این اوصاف بسیاری از مردم دچار اختلال شخصیت نارسیس هستند؟
خیر.بدین گونه نیست زیرا كه انسانها مخلوطی از صفات و رفتار می باشند،برای
همین پزشكان در طول سالیان سال برای بیماری ها مرزی گذاشته اند.افراد
مختلف می توانند trait (خصیصه ) ی بیماری را داشته باشند اما بیمار
نباشند.(مثل افراد تالاسمی مینور كه trait تالاسمی را دارند اما بیماری
تالاسمی را ندارند.این در مورد بیماری های روانی هم صدق می كند.در مورد
مرز خصیصه ی نارسیس و بیماری اش یكی از مهمترین مرز ها وجود باورهای غلط و
هذیان های bizarre است.ممكن است فرد خود را بسیار مهم بداند اما زمانی
بیمار است كه خود را با توهمی bizarre بشناسد.مثل این كه بگوید امام زمان
هستم در صورتی كه هیچ دلیل منطقی برایش نداشته باشد..آیا در جایی سراغ
دارید كه مولانا خود را امام زمان یا استاد تمام عرفان خطاب كند؟
لطفا بروید و به بیمارستان های روانی سر بزنید.حقیقت برایتان آشكار می
شود.در نظر داشته باشید كه این هذیان های bizarre با فرهنگ انسانها مرتبط
است.در كشورهای مسیحی بسیاری هستند كه خود را مسیح میدانند.برخی از این
افراد چنان غرق رذالت بوده و هستند كه نام مسیح را برای پوشاندن تخلف
های شان چه اگاهانه و چه نا آگاهانه انتخاب می كنند.من خود در دوران
دانشجویی بیماری را دیدم كه باور مذهبی نداشت و خود را پسر گورباچف می
خواند!!!
نكته ی دوم این است كه شخصیت های كلاستر B ممكن است می توانند معجونی از تمام
اختلال های شخصیت كلاستر B را به طور همزمان داشته باشند.در آینده به لطف خدا
بیشتر توضیح خواهم داد.اما بطور مختصر؛ آیا این آقا یك قانون شكن اجتماعی
نیست؟ سابقه ی زندان؟ آیا اینچنین به سخره گرفتن باورهای مذهبی جامعه و
تجاوز و فریب، یك رفتار بر علیه اجتماع انسانی نیست؟ (anti social
character ) آیا این فرد شخصیت اغواگر و نمایشی ندارد؟ با دروغ اطرافیان
را اغوا نمی كند؟ دوستی می گفت این فرد به شاگردان رده بالای خود روش
تسخیر و تسلط به انسانها را آموزش می داد! (histrionic character) ایا
ایشان از نظر احساسات دمدمی و سطحی نیست این همه با دختران معصوم رابطه ی
جنسی برقرار كرده و هنوز سیر نشده.آیا فاصله ی عشق و نفرت این فرد تنها یك انتقاد نیست (borderline character)
قضاوت با خودتان!...
در اینده به امید خدا بیشتر در مورد علل نارسیس و دیگر اختلالات روانی بارز صحبت خواهم كرد
در پناه خدا
نویسنده : كوروش
با عرض سلام به دوستان عزیز
مدتی از وبلاگ دور بودم،امیدوارم همه خوب باشید.
در مورد صندوق عرض كنم كسی از شما پولی طلب نداره و در این مسیر برای همراهی نیاز به دادن پول نیست.
ما در صدد هستیم یك جمعی رو تشكیل بدیم كه هسته ی اولیه ش تشكیل شده.
از شما دوستان دعوت به همكاری میشه
هر كس به هر نحوی میخواد.
برای ما نجات یك نفر از كلاسها به اندازه ی نجات یك دنیاست،پس با كمك شما دنیاهای زیادی را نجات خواهیم داد.
محلی در نظر گرفته شده كه بزودی در اون محل كنار یكدیگر جمع خواهیم شد
در مورد آقای كمانگیر من ایشان رو بارها دیدم و به حسن نیت شان ایمان دارم.
شاید ابراز این مسئله كمی زود بود.بهرحال كسی از شما بابت حضور پول نمیخواد.
و حتی اگر نیاز به پول بود،من تمام هزینه های مورد نیاز رو خودم به گردن میگیرم.
می تونین از آقای ارجمندی و باقی دوستان كه من رو می شناسند بپرسین كه چگونه پای صحبت خودم میایستم.
شما بسیاری دانشجو هستید و مستقل نیستید.و شاید حتی با توجه به هزینه هایی كه كردید نخواهید باز هزینه كنید.اهمیتی نیست.مهم هدف ماست.انتخاب نوع مسیر مبارزه با شماست.اگر خواستید صندوق رو ایجاد می كنیم و هركس دلش خواست كمك می كند.هركس كه نخواست فدای سرش.و اگر هم كه نخواستید صندوق باشه،من و دوستانم هزینه ها رو تامین میكنیم.
(این قسمت مخصوص آقای باباییه:میدونم این وبلاگ رو میخونی و حرص می خوری و به روت نمیاری.... واقعیتش برای ما كل كل و برد و باخت با شما،باخته...چون جهان این بچه ها رو واسه جنگ با كوچیك ها نساخته....پس لطف كن سعی نكن تو این بازی با نقش های مختلف بیای و بخوای جهت این بچه ها رو عوض كنی...میدونی الان مثل خودت بازی كردم،بعد از خوندن این جمله خوره یی میفته تو جونت كه بیشتر جهت این بچه ها رو مغشوش كنی...اما بپا...چون ما همین رو میخواهیم و منتظرتیم...گیج شدی نه؟ ...بمون تو خماریش....
چون این بچه ها با استعدادی كه دارن از شما كه هیچید...از بزرگتر از شما هم عبور می كنند. فردای این مملكت دست این بچه هاست...بازم تكرار می كنم...شما هیچ هستید...اما ای كاش هیچ بودید...)
دوستان در پناه یزدان
نویسنده : کمانگیر
تشکیل صندوق همیاری رهاشدگان
1) – آنچه پیش روی ماست ، یک مبارزه بی رحم با ابرشیطان ( محمد بابایی ) است – زندگی بسیارانی را تباه کرده – به ناموس ها تجاوز کرده – کسانی ( پسر یا دختر) از دست او خودکشی کرده اند – با مواد رونگردان ، با نام ابرآگاهی ، منطق های جوانان نخبه این مرز و بوم را تباه کرده . اموال بچه ها را در حد میلیارد و نیم ، تاراج کرده و فجایع دردناک دیگر ، که بس آشناست .
2) - ما برای نابود کردن این جرثومه فساد – نابودی از طریق رسوایی – چاره ای نداریم جز آنکه متحد شویم . در سایه اتحاد ، هیچکس خودش را تنها حس نمی کند . همه نومیدی ها به امید تبدیل میشوند و همه افسردگی ها به انرژی.
3) – برای پیروزی ، اول بین خود ما نباید اختلاف وجود داشته باشد . هیچگاه نباید دشمن اصلی ( استاد بابایی!!) را فراموش کرده وبه همدیگر ایراد بگیریم .
ابر شیطان ، از همه راههای ممکن تلاش میکند ، بین ما اختلاف بیاندازد . هیچ چیز به اندازه اختلاف شیطان ( نام مستعار – محمد بابایی ) را خوشحال نمیکند.
هجوم های هدف گیری نشده ، به دشمن (دکتر بابایی !!) فرصت ها خواهد داد و این به زیان ماست .
4) – همراه با اتحاد و تشکیل یک گروه منسجم برای کوبیدن سر افعی ، تشکیل یک صندوق همیاری ، برای مبارزه و رسوا کردن این جرثومه فساد لازم است .
اگر چنین صندوقی تشکیل شود . ما اینکارها را می توانیم انجام دهیم :
- طرح شکایت جمعی – گرفتن وکیل
- پرداخت هزینه برای بچه های فعال . برای این مبارزه ، کسانی هستند که شب و روز و آرامش نمی شناسند . همیشه در حال حرکت و اینجا و آنجا رفتن اند – زندگی روزانه این عزیزان یعنی هزینه .
- کمک به آسیب دیدگان – با رعایت شئونات فردی و خانوادگی آنها .
- سایر موارد با نظر دوستان
5) – منابع این صندوق ، از محل کمک و همیاری همه : دوستان – دردمندان و کسانی خواهد بود که برای رهاییدن از چنگال این دیو متجاوز، دارای انگیزه شخصی و انسانی اند.
6) – برای موفقیت این گام مهم ( تشکیل صندوق ) ، حداقل 4 شرط ضروری است :
1- تشکیل هیات امناء 3 نفره . با رای همه اعضاء
2- ارائه صورت های مالی – ماهانه برای اعضاء به شیوه Email
3- گزارش کارهای انجام شده
4- دریافت پیشنهادات منظم اعضاء و اجرایی کردن پیشنهادات
7) – نگارنده به عنوان گام اول ، مبلغ یک میلیون تومان ، به این صندوق هدیه می کنم . چون هنوز هیات امناء وجود ندارد . این مبلغ را میتوانم برای امید ارجمندی بفرستم ( امید خود از آنهایست که هر روز هزینه میکند ومثل یک پهلوان واقعی بار سنگین را به دوش میکشد و خم به ابرو هم نمی آورد !)
هر نظری که امید داشته باشد قبول دارم و با اینکه تا تشکیل هیات امناء ، این مبلغ ، نزد خودم به امانت خواهد بود .
8) – اما نظر شخصی نگارنده آنست که هر کس که علاقمند به عضویت است ، نظرش را اعلام نماید . اعضاء می توانند آنهایی را که برای هیات امنا صالح میدانند، معرفی نمایند . اعضا فقط شخص حقیقی می توانند باشند ( شناخته شده ) . اشخاص ناشناخته حق رای ندارند .
ما در چند رشته می توانیم طرح شکایت نماییم :
1- خوراندن مواد روان گردان ، در پوشش ابرآگاهی
2- تجاوزات اخلاقی و ناموسی
3- کلاهبرداری های مالی
4- سایر موارد با نظر دوستان
9) – ما اگر جمعی منسجم تشکیل دهیم ، نابودی بساط شیطانی ابرتبهکار و یاران مجرم او آسان است . ضمنا ما در حال بررسی طرحی هستیم که افراد نزدیک به بابایی و مریدان وسرسپردگان او نیز که در آسیب رساندن و فریب دادن جوانان شرکت دارند ، اینها نیز هدف مبارزه قرار گیرند .
بنابراین تکلیف دخترانی مانند : سارا – گلناز – نازنین – نفیسه – سمیه – ط (از شهرستان) یاسمن – اکرم و..... باید روشن شود .
اینها فرصت دارند که این دیو شوم را رها کنند . اگر رها نکنند ، ما تکلیف به رعایت وملاحظه نداریم . بابایی ویرانگر، با دستیاری این دختران است که فرصت پیدا میکند دختران معصوم را پرپر کند .
جزییات بررسی با مشورت دوستان ، بعدا به اطلاع همگان خواهد رسید.عجالتا آن دختران و زنان این هشدار را به یاد داشته باشند . ما در جنگ واقعی هستیم . در ازاء ناموس درانی این جرثومه فساد (استاد بابایی!!) ، اسم بردن از پسران و دخترانی که در تبهکاری های وی شرکت دارند هیچ اشکالی ندارد.
اگر تا حالا آنها قربانی بوده اند ، کافیست !! از حالا ، تبهکارند . چشم خود را باز کنند و تصمیم خود را بگیرند .
در پایان قدردانی مینمایم زحمات و فداکاریهای خانم م.گ را که با همه سختی ها ، همچنان پیش میروند . خستگی نا پذیر و بی توقع .
نظرات وپیشنهادات خود رابهkamangir1@hotmail.com ارسال فرمایید . در صورتیکه صلاح میدانید – کمی از مشخصات خود را نیز بیان نمایید.
محمد بابایی فرزند قربانعلی که دارای پرونده های تجاوز جنسی و لواط و کلاهبرداری مالی بوده به اینجانب امید ارجمندی sms زده و من را تهدید کرده است و من عکس sms ارسالی توسط محمد بابایی به خودم را براتون در سایت قرار دادم تا شما هم ببینید و همینطور شما هم جواب محمد بابایی را نیز بدهید. عکس sms ارسالی توسط بابایی را می توانید در پایین نوشته مشاهده کنید.

اما جواب خود من به بابایی این بود :
بابایی، تا زمانی که حق دختران معصومی که برای خدا پا به
کلاسهای تو گذاشتند ولی تو از آنها سواستفاده مالی و جنسی کردی نگیرم رهایت نخواهم
کرد. تو از دین خدا سو استفاده کردی- تو از سادگی افراد سالم و پاک سو استفاده کردی و انسانها
را فریب دادی و خیلی ها رو بی دین واعتقاد کردی و آنها که در ظاهر دیندار هستند به خاطر
باطن پاک خودشان است نه حضور در کنار تو و هدف تو در کلاسهایت
فقط و فقط یک چیز بود و ان سواستفاده جنسی و مالی از دختران و پسران. تو تنها شایسته یک چیز هستی و آن هم اعدام است
و قول می دهم زمانی که بر طناب دار اعدام قرار بگیری من مستقیم روبروی تو خواهم
ایستاد و با خنده رضایت در چشمان تو نگاه خواهم کرد وبه عدالت خدا ایمان خواهم آورد.
ابراهیم (ابی) که یکی از شاگردان محمد بابایی فرزند قربانعلی کلاهبردار حرفه ای و دارای پرونده در دادگاه روحانیت و تجاوز جنسی به دختران و لواط و کلاهبرداریهای مالی بوده است که به تازگی کلاسها رو رها کرده و به امید ارجمندی ایمیل زده است و خواستار انتشار نوشته هایش در وبلاگ شده است.
نویسنده : ابراهیم
سلام دوستان
من بنا به دلایل شخصی مدتیه که به کلاسا بی میل شدم و الان هم چند وقتیه که دیگه نیستم. حرفایی که می زنم نظرات شخصی خودمه و روی صحبتم هم فقط با دوستانیه که توی اون جو هستن. چون راهی برای صحبت کردن با همه ی بچه های داخل کلاس ندارم ترجیح دادم که حرفامو رو بورد اینجا بذارم. اینا چیزهاییه که به خصوص تو یک سال اخیر تو دلم مونده بود ولی متاسفانه نگفتم.
من مدتیه که نشستم فکر کردم و دیدم آخه این چه راه خدائیه که قدرت فکر کردن و به بلوغ رسیدن رو ازت میگیره! هر کاری میکنی باید با نظر استاد باشه! هر چی بیشتر جلو میره تبدیل میشه به یه زندگی قبیله ای که از خودت هیچ اختیاری نداری! کار کردنت باید با نظر استاد باشه، درس خوندنت با نظر استاد باشه، مسافرت رفتنت، ازدواج کردنت، بچه دار شدنت و.... اینکه به چی فکر کنی و چه کتابی بخونی رو هم جمع تعیین می کنه! پیامبر با همه ی پیامبر بودنش همچین "ولایتی" بر پیروانش نداشت که ایشون بر شاگرداش داره! البته از انصاف نگذریم خیلی از اینها رو واقعا خودش نمیگه، بعضی از کسانی که توی اون جمع بهشون "پرو بال" دادن اینارو تو گوش بقیه می خونن! چون بعضی ها اونجا "توهم" دون کیشوتی زدن! اون آدم رو اینقدر بردن بالا که تبدیلش کردن به "خدا"، فقط برای اینکه خودشون بشن "دستیار خدا"!! بعد از یه مدت خودشون هم باورشون شد! اونجا رو تبدیل کردن به یه تشکیلات سازمانی با یه جو سنگین امنیتی! هرچی ما می کشیم از دست یه عده آدمه که مغزشونو تعطیل کردن و تبدیل شدن به "فدایی"! باهاشون نمیشه حرف زد چون اصلا گوش شنوا ندارن! البته لازم به ذکره که خود من هم تا زمانی که به خودم جرات ندادم از بیرون به این سیستم نگاه کنم گوش هام برای شنیدن بسته بود؛ هرچند الان هم هرچیزی رو که شنیدم نپذیرفتم.
من نمی تونم منکر درست بودن خیلی از حرف هایی باشم که اونجا زده می شد و بابت تاثیرمثبتی که این حرف ها روی شخص من گذاشت از اون جمع ممنون نباشم؛ اما حرف گوش کردن اینطوری از یه جهاتی راحته و البته مایه ی تنبلی و بی خیالی. اینکه هر تصمیمی رو تو زندگیت یکی دیگه برات بگیره! چون احتمالا فکر می کنی مسئولیت تصمیم هات هم به پای همونیه که واسه جزئی ترین کارهات تصمیم گیری کرده! من خودم اینطور فکر نمی کنم؛ هرچند ممکنه کسی دوست داشته باشه اون مدلی زندگی کنه که به خودش مربوطه.
اما یه مسئله ی دیگه! برای من واقعا عجیبه که اونهایی که رفتن و "به نفع استادشون" دروغ گفتن، آیا به این فکر نکردن که چرا برای نجات یک "مرد خدا" و در "راه خدا" باید دروغ بگن؟! مگه هنوز به این باور نرسیدن که هر کس خدایی داره که اگه بخواد خودش بنده شو نجات میده و اگه نخواد هیچکس نمیتونه به اون بنده کمک کنه؟! اونم با دروغ گفتن! توی این کلاس مگه اینقدر تاکید به اخلاقیات نشد؟! اخلاقیات فقط در یک شرایط خاص و به نفع ایشون باید رعایت بشه؟! مگه اخلاق چیه؟! فقط چادر سر کردن؟! پس دروغ نگفتن، تهمت نزدن، غیبت کسی رو نکردن و قضاوت نکردن- چیزی که خیلی بهش تاکید میشد – چی؟! اینا اخلاق نیست؟! این آخری ظاهرا فقط در مورد خود استاد باید رعایت میشد:
"...شما در مورد رفتارهای استاد نباید با خاطرات ادراکیه خودتون قضاوت کنید..."
یه جمله ی آشنا و پرکاربرد! چرا؟! یعنی هر آدمی که مهتابی روشن میکنه یا کارای دیگه (حتی اگه فرض کنیم تمام این کارا واقعی باشه) حق داره هر کاری بکنه و دیگران باید چشمشون رو ببندن؟! آیا کسی که "مرد خدا" باشه و راهش "راه خدا" اینقدر راحت دروغ میگه و به شاگرداش هم دروغ گفتن رو یاد میده؟! اونم از ترس زندان؟! یا توصیه برای اینکه چی بگید و چی نگید! "ازتون پرسیدن بگید فلانی رو نمی شناسید!" چرا؟! از ترس آبروی یه خانم؟! اگه اینطور بود چرا جلوی همه، برای دفاع از خودش کسی رو "دختر خیابونی" خطاب می کنه و از رابطه ی این دختر با فلان پسر میگه؟! این چه شیوه ی برخورد با شبهاته که هرکس شبهه ای مطرح کرد فورا تخریبش می کنن؟! بهش انگ "مشروب خور" یا "خانم باز" بودن می زنن! میگن به خاطر هوای نفسش بوده! گفتن این حرفا خلاف اخلاق نیست؟!
یه عده پیدا شدن و ادعا کردن که به اونها ظلمی شده؛ بعضی از دوستان داخل کلاس، بدون اینکه حرفاشونو بشنون یا اصلا بدونن قضیه چی بوده طبق معمول منطقشونو تعطیل کردن و اون کاری که بهشون گفته شده بود رو انجام دادن! دخترهایی که اونطوری توی دادگاه ضجه می زدن حتما یه دردی داشتن، حداقل می شد یه بار به حرفاشون گوش داد و بعد قضاوت کرد. من به عنوان یه انسان معمولی به "باطن" افراد که هیچ اشرافی ندارم پس مجبورم به "ظاهر" نگاه کنم و حرفای دو طرفو بشنوم. شما وظیفه داشتین-همینطور خود من- که حرفای شاکی ها رو هم گوش کنین و بعد قضاوت کنین تا یه وقت یه طرفه به قاضی نرفته باشین. من به عنوان کسی که مثل خیلی های دیگه تا مدت ها از همه جا بی خبر بودیم و حق نداشتیم راجع به خیلی چیزا سوال کنیم، می گم که، "اگر" تو اون جمع کسانی هستن که چیزی می دونن و به بقیه اطلاع نمی دن و چهره ی یک "قدیسه" رو هم به خودشون می گیرن، این افراد در قبال همه مسئولن. من هم نمی تونم بگم چون خودم شخصا چیزهایی که می گن رو ازش ندیدم -که ندیدم- پس الان سکوت می کنم؛ چون یه عده دارن ضجه می زنن و باید به حرفاشون گوش داد. امیدوارم زمانی به این نتیجه نرسین که دیر شده باشه! مثل خود من که متاسف شدم از اینکه عده ای فریاد زدن و من نشنیدم! مطمئنم خیلی های دیگه هم همین احساسو دارن. من فقط امیدوارم که حقیقت هرچی که هست روشن شه و این طرفی ها هم حرفایی نزنن که ازش مطمئن نیستن چون هم براشون مسئولیت داره و هم باعث میشه بچه هایی که تو کلاس هستن جلوشون جبهه بگیرن.
البته من تاکید دارم که اکثریت جمعی که در حال حاضر اونجا هستن واقعا نیت های پاکی دارن اما همیشه گوش به فرمان اند! که خوب من شخصا نمی تونم این رو بپذیرم که آدم هرچی رو که بهش می گن بدون فکر کردن قبول کنه؛ چون هرکس خودش مسئول تصمیماتشه. نمیشه یه نفر تا آخر عمر براتون تصمیم گیری کنه و به جای شما قضاوت کنه! امیدوارم به جای "تخریب کردن اشخاص" به چیزی که گفتم فکر کنید. من هیچ کدوم از این حرفا رو مغرضانه نگفتم و کینه ی شخصی هم ندارم. هیچ کدوم از بچه ها رو هم به چیزی متهم نمی کنم فقط دعوت می کنم به اینکه بیاید منصفانه قضاوت کنید. والسلام.
نویسنده : امید ارجمندی
محمد بابایی فرزند قربانعلی نانوا کلاهبردار حرفه ای و دارای پرونده های تجاوز جنسی به دختران و لواط ( خودش هم بهش در جوانی تجاوز شده و به یک ادم عقده ای تبدیل گشته ) و کلاهبرداری مالی و پرونده در دادگاه روحانیت چگونه لامپ مهتابی روشن می کرد و از این روش برای فریب دختران برای تجاوز جنسی و فریب عموم برای دریافت پول استفاده می کرد. فیلم زیر نمونه ای از روشن کردن لامپ مهتابی توسط انسان معمولی است که مانند بابایی ادعای کرامت و زنده کردن خروس و مزخرفات دیگر نکرد.
نویسنده : امید ارجمندی
افرادی که در طی این چندین سال به محمد بابایی فرزند قربانعلی نانوا دارای پرونده های لواط و تجاوز جنسی به دختران و کلاهبرداری مالی و دارای پرونده در دادگاه روحانیت شهریه پرداخت کرده اند می توانند با ارسال پیام به شماره بابایی ازش بخواهند که شهریه هاشون رو پس بده و در صورت عدم دریافت جواب از محمد بابایی به من (امید ارجمندی ) یا خانم م.گ و نویسنده وبلاگ ایمیل بزنید و ما پرونده های شکایتتون رو به باقی پرونده ها اضافه می کنیم.
تلفن فعلی محمد بابایی : 09128196627
تلفن سابق قبل از دستگیری محمد بابایی و روانه زندان شدن : 09123263270
تلفن دفتر پلمپ شده جیحون : 66068206
این حیوان به دخترها تجاوز کرده و پولهای همه رو با پروژه های دروغین بالا کشیده و صاحب حساب میلیاردی شده که الان این حساب توسط وزارت اطلاعات مسدود هستش و همینطور چند سال وقت همتون رو هدر داده و بنابراین از حقتون نگذرید و بهش پیام بدید پولتون رو می خواهید.
افرادی هم که به خاطر موادهایی که بابایی به خوردشون داده مریض شده اند و تحت درمان هستند تمامی مدارک پزشکی اعم از تستهای مغزی و ویزیتها رو برای ارائه مدرک به دادگاه نگهداری کنند.
ایمیل خانم م.گ : mona_cute_65@yahoo.com
امید ارجمندی : omid.arjomandi@gmail.com
نویسنده : الف – آگاه "یک نفر را می شود برای همیشه فریفت ! جمعی را می شود
برای یک بار فریفت ! ولی همه را نمی شود برای همیشه فریفت" ! (بودا) شهرک سلامتی آخرین پروژه کلاهبرداری استاد بابایی همانگونه که توبه گرگ مرگ است، از بابایی (نام واقعی - ابر شیطان) هم انتظار
نداشته باشید روزی توبه کند ویک زندگی سالم را برای خود با یک ونیم میلیاردی که از
جیب شاگردان فریب خورده خود تاراج نموده است،انتخاب نماید .تنها هنر این اهریمن
،خاک پاشیدن به چشم جوانان پاکدل و پیاده کردن انواع سوءاستفاده های مالی-جنسی-روحی
و روانی بر آنهاست. جوانانی که در آغاز در جستجوی معنویت به دام" دکتر"
بابایی افتادند وسپس در دامگاه هزار توی این ابر شیطان (نام مستعار- محمد بابایی
)گرفتار شدند . این شیطان پس از تصرف روح وذهن شاگردان خود ،با کمک شربت ابر آگاهی (نام واقعی
- ابر تباهی)همزمان با سوءاستفاده جنسی از شاگردان خود آهسته آهسته دامهای مالی
خود را میگستراند . *** اولین پروژه کلاهبرداری استاد با عنوان طرح زیتون در سال 86 آغاز شد . برای این پروژه کلاهبرداری ابر شیطان
مثلا قرار بود در منطقه ای از رودبار یا جای
مناسب دیگری ، یک کارخانه روغن کشی از زیتون با هدف "صادرات
!" تاسیس کند. بچه های خوش قلب و زود باور هم دسته دسته ،به ابر شیطان روی
کردند وبا آوردن اندوخته های خانواده
خود،میلیون میلیون پولهای بی زبان را در اختیار این استاد قرار دادند.ابرشیطان هم
در دفتر کار خود،با گذاردن مقداری گالن و شیشه روغن زیتون ،به بچه ها ی آماده برای
فریب ، در باغ سبز نشان داد و خیلی خوب بجه های پاک دل را خام کرد و اینجا بود که
استاد نهایت استادی خود را در خدعه وفریب بچه ها بکار گرفت. ابر شیطان در تکمیل برنامه کلاهبرداری –دقیقا طراحی شده- یک اجاره نامه باغ-کارگاه
را در دست می گرفت وبه بچه ها ی زبان بسته نشان می داد و مرتبا در گوش آنان می
خواند که این اجاره نامه با نفوذی که دارد !(بخوانید نفوذ روی ذهن ساده بچه ها ونه
جای دیگر!) ،میتواند 600 میلیون وام سوبسیدی از بانک ها بگیرد ! به این ترتیب بچه
ها را بیشتر ترغیب می کرد که هر چه در توان دارند پول بیاورند !!! *** البته بعدا معلوم شد که همان اجاره نامه هم قلابی بوده و اصلا اجاره ایی در
کار نبوده ، بلکه آن اجاره نامه را یکی از
شاگردان بابایی که پدرش در کار بنگاه معاملات ملکی بوده به سفارش استاد بابایی (نام
واقعی- ابر شیطان) ، برایش آورده است . در حال حاضر آن دختر که این اجاره نامه
قلابی را برای استاد تهیه کرده بود جزء دشمنان قسم خورده ابر شیطان (محمد بابایی)
است . *** اگر آن زمان مریدان چشم وگوش بسته ،کمی تامل میکردند ،بخوبی می توانستند
دریابند که با یک اجاره نامه( آن هم قلابی!) نمی توان وام گرفت – آن هم وام
سوبسیدی کم بهره!- ولی مساله این بود که شاگردان ، حق چون و چرا نسبت به استاد!!!
را نداشتند . اما آنچه که حداقل ، هم اکنون باید فریب خوردگان بدانند اینکه: این طرحی نبود
که بعدا شکست خورده باشد بلکه اصلا طرح و برنامه ای برای تاسیس کارگاه روغن کشی در
کار نبوده است . به عبارت آشکارتر :این یک طرح کلاهبرداری از طرف دکتر بابایی (نام
واقعی - ابرشیطان) بوده که برای بچه ها بازی: باخت - باخت و برای ابر شیطان
بازی: برد – برد بود. *** برای ابر شیطان ، اینگونه پروژه های کلاهبرداری ،علاوه بر جمع کردن پولهای چند
صدمیلیون تومانی و بکار انداختن آنها در کارهایی مانند : خرید و فروش تاکسی یا
آپارتمان ، یک خاصیت عظیم هم دارد وآن اینکه بچه ها از او دیرتر کنده می شوند .
وقتی کسی در یک جمع ، سرمایه گذار باشد ، در صورت تردید به ابر شیطان ، جدا شدن از
آن جمع برایش مشکل میشود. چون شخص احساس میکند که هم
سرمایه و پول وی در آنجاست و هم امیدواری وی برای زندگی آینده ، بنابراین این
سرمایه گذاری را نمی خواهد از دست بدهد. پس باید در جمع" دکتر بابایی"بماند
و اینجاست که هر چه پلیدی و دروغ و دغل از "استاد" می بیند ،
میگوید : انشاءالله که اینطور نیست! انشاءالله که اشتباه بوده ! ودر همین راستاست
، که ابر شیطان (نام مستعار – محمد بابایی) برای پروژه ساختمان سازی (تنها پروژه
ای که به اجرا نزدیک شد آنهم به خاطر زندانی بودن استاد بابایی !!! والا
اینهم اجرا نمی شد!! ) استاد، تعدادی از مریدان و قسم خوردگان خود را در آن گرد
آورده است . به این ترتیب ، متلا اگر آقای اف بخواهد از دام شیطانی بابایی خود را
برهاند ، برایش بسی سخت خواهد بود . چون هم 16 میلیون پول در این مجموعه گذاشته
است (بدون رسید- بدون قرارداد – بدون مشارکت نامه !!) و هم برای خود امیدی ساخته
است که در آینده صاحب مسکنی خواهد شد در جوار بهترین دوستان و بهترین انسان ها .
البته دل کندن از دوستان پاک نهادی که در این مجموعه هستند هم کار آسانی نیست
.خیلی سخت است از دوستان پاک دل و با صفا گذشتن و همه ی این پیوند های نامرئی به
سود ابر شیطان ( نام مستعار - محمد بابایی) است. اینگونه است که با دیدین دغل ها و
دروغ ها و حتی تجاوزهای جنسی" استاد" ، باز هم تلاش می کنند
بخودشان بباورانند که انشاءالله اینطور نیست !!! حتی وقتی خبر های مفعول بودن استاد
بابایی را می شنوند که در دوران نوجوانی کارتن خوابی می کرده در حوالی میدان
منیریه ، به وی تجاوز شده ، باز هم به روی خود نمی آورند !! جریان تجاوز گروهی به
استاد هم مفصل است . اینها ترفندهای شگرف" دکتر" بابایی است که خیلی حساب شده و
سنجیده ، بچه ها را با بندها و زنجیرها ی مرئی و نامرئی بهم پیوند می دهد و نمی
گذارد بچه های پاکدل ، او را رها کنند..... *** پس از شکست پروژه روغن زیتون ، طرح آب معدنی را "استاد" میان
آورد. مدتی هم سر این طرح ،یک عده را مشغول کرد! البته ابرشیطان(نام مستعار- محمد
بابایی) خود به خوبی می داند که پروژه ای در کار نبوده که شکست بخورد بلکه : گهی گفتیم از چین و گه از روم حکایت هم از اول بود معلوم وبه این ترتیب هر بار پروژه جدیدی را باید خلق کند، تا بچه های فریب خورده
پراکنده نشوند وبرای گرفتن پول خود فشار نیاورند!!! *** آخرین پروژه کلاهبرداری که این اواخر "استاد" طراحی کرد و تا
مدتی فریب خوردگان حرفه ای خود را سر کار گذاشت، پروژه "شهرک سلامتی " است که با واژه ای دیگری نظیر "دهکده
سلامتی " نیز بیان شده است . استاد
جلسه ها درباره شهرک سلامتی سخن راند و سخن
راند حتی عده ای را هم مامور پیدا کردن زمین در پیرامون کرج وجاهای دیگر نمود! (برای
جدی نشان دادن پروژه تازه کلاهبرداری خود) به موجب این پروژه، یک زمین چند هکتاری باید تهیه شود و در آن استاد!!
جاهایی را برای یوگا ، ورزشهای رزمی، استخر ، آب درمانی و از اینگونه کارها .......(
والبته به واقع برای مخ زنی !!) در آن مجموعه دایر میکند . بچه ها مثل همیشه با قبول زحمت ، در اطراف کرج زمین
هایی پیدا کردند ولی هر گاه با او گفتگو میشد، "استاد" با بهانه
ای که همیشه در آستین دارد برنامه را قیچی می کرد!!! تا اینکه این بار "دکتر" ، برگ تازه ای از آستین بیرون کشید و
اینگونه برای بچه های ساده اندیش و آماده برای گول خوردن بیان کرد که یک قطعه زمین
چندین هکتاری از سازمان گردشگری در استان سرسبز گیلان گرفته و پروژه را در آنجا
راه اندازی خواهد کرد!! اگر چه "استاد"، پی برده بود که بچه ها دیگر مثل گذشته طرح
هایش را جدی نمی گیرند و برای فریب خوردن مثل گذشته آمادگی نشان نمی دهند ولی
استاد هم به این راحتی از میدان به در نمی رود. بنابر این برای جا انداختن طرح در
ذهن ساده بچه ها ، از شیوه آب وتاب های هرچه بیشتر استفاده می کرد . ودر هر فرصتی
، از امتیازات و بر جستگی های پروژه شهرک
سلامتی برای شاگردان زبان بسته خود گفت و گفت و گفت و به چشمانشان خاک پاشید..... در واقع "استاد" بابایی معتاد وبیمار کلاهبرداری است و چون
به غیر از فریب و کلاهبرداری کار دیگری بلد نیست نمی تواند این شیادی ها را رها
کند والا مثل یک آدم عاقل میتوانست با یک ونیم میلیارد پولی که از بچه های فریب
خورده به جیب زده بود،(درپرونده دادگاه مطرح شد) برود ویک زندگی بی درد سری در
گوشه ای از کشور پهناور، با تشکیل خانواده ای برای خود زندگی آرامی را روبراه کند .اما
بیماری کلاهبرداری ،او را آزار میدهد و رها نمی کند و این راز اصلی تشکیل این کلاس
هاست. *** اما شاه بیت پروژه " شهرک سلامتی
"، دکتر بابایی طرح یک عقاب رباتیک است، که نه تنها این عقاب
با منقار خود ، تکه ای از گوشت کسی را قلوه کن نمی کند بلکه همچون یک اسب نجیب –
اما در آسمانها- به باورمندان استاد بابایی سواری میدهد !!!! در این پروژه ، "استاد" ، که بیادش آمده بود دارای "دکترای
فیزیک است" و الان روزش است که
ازآن بهره برد، پس طرح عقاب رباتیک را برای جمع مریدان ساده دل و فریب خورهای
حرفه ای ، رونمایی کرد!! این بود که "دکتر" بارها و بارها
اطمینان داد و تاکید کرد که طرح ربات را تهیه کرده و تمامی محاسبات را انجام
داده وتاکید مؤکد کرد که طرح ربات حتما عملی و قابل اجراست ! در اینجا دکتر بابایی به مریدان همیشه باورپذیر
خود وعده کرد که "عقاب دور پرواز"، آنها را در آسمان نیلگون
،سواری خواهد داد. و چه آبی در دهان مشتریان ساده لوح خود به راه انداخت !! *** ما بخیل نیستیم که "دکتر"
، بابایی با احاطه وسیعی که بر دانش
فیزیک و علوم الکترونیک دارد ، عقابی رباتیک طراحی می کند و در پهنه بیکران آسمان
، دختری را پشت سر خود ، بر گرده عقاب تیز پر بنشاند و همچون روزهایی که دختر های
کلاس را بر ترک موتور پشت سر خود سوار میکرد ، این بار بر گرده عقاب ،به نازنین
در بلندای آسمان تحکم کند : آهان محکم تر...... دستت را دور کمرم قلاب کن – مثل
گلناز .....سینه ات را به پشتم فشار بده..... تو قرار است برگزیده
شوی...محکم ...فشار ...آهان ...آهان داری بر گزیده میشی!! *** ما به این همه دانشجوی دکترا و فوق لیسانس هم کار نداریم که شما را چه شده است
که این پرت وپلا های"استاد" را ، برای ساخت عقاب رباتیک ،می
شنوید و هیچ نمی گویید؟!!!سعید و وحید اندجی برای خود وزنی در دانش
دارند امیرخوشبخت، فرامرز جودکی، نسیم گنجی ، زهرا خلخالی ، مریم توتونچی ، طیبه
بیابانی وابراهیم و....اینها همه جزء نخبگان این کشورند. چه شده است که هیچ
به" استاد" نمی گویند؟!! همه میدانند و میدانیم ، جو مافیایی در
سایه ابرآگاهی (نام واقعی - ابر تباهی ) جوانان ما را از اراده خالی کرده است.
والا محال است اینهمه نخبگان دانشگاهی ندانند
که "استاد" صرفا استاد شیادی است .با این حال هیچ به روی خود نمی
آورند(ماشاءالله به ابرآگاهی) . این نخبگان به خوبی می دانند ابرشیطان با ادعای
دکترای فیزیک حتی نمی داند ولت یعنی چه!؟......... به اینها کار نداریم. خوب
میدانیم بچه ها قبلا اراده خود را با ابرآگاهی (نام واقعی - ابر تباهی) کلا از دست
داده اند . *** اما فقط به یک موضوع کار داریم ، در رابطه با همین پروژه" شهرک سلامتی
"، استاد بابایی ( نام واقعی - ابرشیطان) ادعا کرده است که سازمان
گردشگری گیلان ، یک قطعه زمین چندین هکتاری را به او واگذار می کند . حرف اینست که
اصولا سازمان میراث فرهنگی و گردشگری ، نه در گیلان و نه در هیچ کجا ی کشور
زمینی ندارد که به ابر شیطان اهدا کند!! متولی کلیه زمین های کشور، سازمان منابع طبیعی است که آن هم در
شرایط بسیار پیچیده ، زمین های بائر درجه
3 را به اشخاص واگذار می کند . در تمامی استان های سرسبز گیلان و مازندران
هم یک وجب زمین بائر درجه 3 وجود ندارد !!! مسلما اگر "استاد" بابایی
( نام واقعی - ابرشیطان) میدانست که سازمان منابع طبیعی است که زمین در اختیار
دارد و نه سازمان میراث فرهنگی و گردشگری، آنقدر روی سازمان گردشگری ، مانور
اغواگرانه نمی داد ! ولی برای "استاد" ، این طبیعی است ،
نه چنین دانشی دارد که بداند زمین ها در اختیار کدام نهاد کشور است ونه می تواند
از جذبه های گیلان، برای اغوا و فریب شاگردان زبان بسته و پول بیار خود ،صرف نظر
کند ! *** چکیده رساله احکام" دکتر" بابایی: 21-دروغ گفتن : راست گفتن واجب نیست اما دروغ گفتن گناه کبیره است.............معین کنید
پرتغال فروش را !!!!!!!!
روز جمعه 6 خرداد 1390 در شبکه 2 ساعت 1:30 بعد از ظهر مستندی با عنوان فرقه های نوظهور پخش شد از برنامه به سوی ظهور که بخشی از بازجویی محمد بابایی در 10 دقیقه اول این برنامه موجود میباشد.برای دانلود کردن به آرشیو این برنامه مراجعه کنید .به زودی اون قسمت از برنامه که مربوط به بابایی میباشد دانلود و جدا شده و پس از آپلود آدرس آن را برای شما قرار میدهیم.قسمت های دیگری از بازجویی هم که درآن بابایی اظهار ندامت و پشیمانی میکنه با هماهنگی با قوه قضائیه در اختیارتون میذاریم.آفتاب همیشه پشت ابر نمی ماند.الان دیگه معلوم نیست چه جوری داره شاگردا رو گول میزنه.امید وارم با پیگیری جمعی از فریب دیگران توسط بابایی وادامه کارهاش جلوگیری کنیم و امیدوارم قوه قضائیه یه کم جدی تر عمل کنه.